بی وارثین چنار
دراین بخش ازمطالب.باکمال تاسف
میخواهم.ازکسانی یادکنم.که بیش از60الی70سال دراین دنیاازخداعمرگرفتند.اما خداوکیلی هیچ اززندگی خیری نبردند.
1-اروجعلی.این مردزحمت کش.که حق زیادی به گردن خیلی ازچناری هادارد.درطول عمرهفتادوهفت.هشت ساله خود.فقط برای.عده ای ازخانواده های.چنار.نان شکمی کارکرد.وهرگزدرازای. کارکردن.ازکسی دستمزدنگرفت.
هیچ کس .به این بنده خوب وزحمت کش.پیشنهادتشکیل زندگی نداد.یابه اوکمکی نکرد.تامثل سایرین.برای خودش زندگی مستقلی داشته باشد.
این بنده زحمت کش.باهمان یک تکه نان خالی.ولباس کهنه دیگران قناعت میکرد.ودرطول عمرش.درخانه هرکس که کارمیکرد.خالصانه کارمیکرد.
من گاهی مینشینم وباخودم فکرمبکنم.درآن زمان مثلادهه 1320یا1330که درچناربرف های سنگین میآمد.وتنهاوسیله گرمایشی مردم آنزمان درزمستان یاکرسی بود که آنهم باآتش کرسی راگرم میکردند.ویاآتش بودکه دراجاق وسط اطاق میریختندودورش مینشستند.تاگرم شوند.
وبیش ازیک اطاق راهم به خاطرصرفه درهیزم که به سختی تهیه میشدگرم نمی کردند.یاکرسی رافقط دراطاق نشیمن خودشان.میگذاشتند.
جای سوال است که بدون شک.این بنده خداراهم دراطاق خودشان.درشب های سردزمستان.راه نمی دادند.
این بنده خداچگونه شب های سردزمستان رابه صبح میرسانید.
فکرمیکنم.اروجعلی.هرگزپایش راازچناربیرون نگذاشت.اگربیمارشدکسی اورانزدپزشک نبرد.
شایددرهمه عمرش یک وعده غذای گرم ومقوی نخورد.
وازلذایذ دنیاهیچ نفهنید.
وسرانجام.درنهایت غربت وبی کسی ازازدنیارفت.
به راستی فکرمیکنید.یک نفرازاین خانواده هاکه این بنده زحمتکش.سالهادرخانه آنهازحمت کشید.وبایک قرص نان خالی ولباس کهنه آنان قناعت کرد.یکبارسرقبرش یک فاتحه میخوانند.
ولی من خداراشاهدمیگیرم.هروقت به قبرستان چنارمیروم.سرقبرایشان فاتحه میخوانم.
این یکی ازبی وارثین چناراست.
روحش شاد.ویادش گرامی باد.
2-دومین نفر.ازبی وارثین چنار.علمدار.نام پدرش رانمیدانم.فقط این رامیدانم که مادرش.بگم جان.(بیگم جان)بایدصحیح باشد.
این مادروفرزنددرقلعه نوانتهای اولین کوچه.دست راست.زندگی میکردن.این بنده خدانیزبه دلیل مشکلاتی که داشت.وازعقل کاملی برخوردارنبود.وازطرفی.مادرش نیزبیماربود.نتوانست برای خودش زندگی مستقلی تشکیل دهد.
وصاحب زن وفرزند شود.
ومن فکرمیکنم.بدلیل بیماری اورابه تهران آوردن.ودرتهران به رحمت خدارفت.وفکرنمیکنم کسی بداندکه درکجادفن شده.کسی یادی ازآن بکند
البته این بنده خدا.یک برادر بنام.نگهدارداشت.که دراقلیدزندگی میکرد.ایشان صاحب زن وفرزندبود
وهم اکنون یکی ازفرزندان نگهدار.درتهران زندگی میکندوعضوشرکت تعاونی آباده ایهای مقیم مرکزمیباشد.
بله ایشان نیزیکی ازبی وارثین چنارهست.که متاسفانه برای همیشه .چون ورثه ای ندارد.به فراموشی سپرده شده.روحش شاد.وخدایش رحمت کند.
3-واماسومین مردبی وارث چنار.
مرحوم.اسماعیل.فامیلش رانمیدانم.فرزند امیر.مادرش .به ربابه رییس معروف بود.
خانه اشان درانتهای کوچه اصلی قلعه کهنه.بعدازحسینیه بود.
این بنده خدا.ازطفولیت به یک بیماری پادرد مبتلابود.
به همین دلیل قادربه کاری نبود.من به خاطردارم دردوران نوجوانی.وجوانی.فقط گوسفندان بعضی ازچناری هارا دراطراف قلعه.وباغ هابه چرامیبرد.کاری دیگربه جزگوسفندچرانی ازاوساخته نبود.
لذا.به همین منظورهیچ کس به اوپیشنهادازدواج نداد.وبعدهابعدازفوت مادرش به کلی ازکارافتاده شدوخانه نشین گردید.
حال.بااین مشکلات بیماری که داشت.مادرش رانیزازدست داده بود.
چگونه زندگی میگذراند.خدامیداند.
وسرانجام.فکرمیکنم درروزعاشورا.یا28سفرکه همه سرگرم عزاداری بودند.درسن بالای 70سالگی به رحمت خدارفت.وهمه جماعتی که مشغول عزاداری بودند.جنازه اش راتشییع کردند.خدایش رحمت کند.روانش شادویادش گرامی باد.
4-واماچهارمین بی وارث چنار.زهرا
فامیلش رانمیدانم.این بنده خدابه زهراکوری معروف بود.
نام پدرومادرش رانمیدانم.ازکدام طایفه.کدام فامیل بوده.
فکرمیکنم.مادرزادی نابینابوده.یادرآنزمان.که دراثربعضی بیماری هانابینا میشدند.این بنده خدا.بینایی خودراازدست داده.
ازآنزمان.که من این بنده خدارابه خاطردارم.بالای.60سال سن داشت.لباس شلیته قدیم(به قول قدیمی هاتنبان قری)میپوشید.عصازنان راه میرفت.ودریک کلبه تاریک.درقلعه کهنه.زندگی میکرد.
حال.این زن نابیناچه میخورد.چگونه .درروزهای سردزمستان.کلبه خودش راگرم میکرد.آیاتوان پخت وپزغذاداشت درحال نابینایی یانه.یافقط باکمک های مردمی امورات زندگیش رامیگذراند.خدامیداند.
بنابراین.این بنده خدا.همه عمرش درنابینایی بسربرد.وهرگزازدواج نکرد.وسرانجام درنهایت قربت وبی کسی دارفانی راوداع گفت.خدایش رحمت کند.
5-واما.پنجمین بی وارث چنار.نرگس.فامیلش رانمیدانم.نام پدرومادرش راهم نمیدانم.ازکدام طایفه.یافامیل چناری بوده.هیچ اطلاعی ندارم.
این بنده خدا.به نام نرگسوک معروف بود.
همه عمرش تنهازندگی کرد.وخرج زندگیش راازکارکردن درخانه ها.وبیاددارم که درموقع برداشت گندم.ازخوشه چینی.یعنی خوشه جمع کردن.پشت سردروگرها.اموراتش رامیگذراند.
این بنده خدانیزهرگزازدواج نکرد.وسرانجام.فکرمیکنم.درسن بالای 70سال.دارفانی راوداع گفت.خدایش رحمت کند،
6-وششمین.بی وارث چنار.جان جان.فرزند.اوسکریم(استادکریم)
این زن نیزتاآنجا که.من بیاددارم.همیشه نابینابود.بااینکه دردهه مثلا1330شایدبالای شصت سال سن داشت.تنهاکاری که ازاوساخته بود.برای مردم مشک میزد.چون مشک زدن.مشک رابادودست تکان میدادند.بنابراین.مشکلی نداشت
.وبدین وسیله .امورات خودرامیگذرانید.
ایشان نیزبه دلیل نابینابودن.هرگزازدواج نکرد.وبی وارث .سرانجام درسن فکرمبکنم بالای 70سال به رحمت.خدارفت.خدایش رحمت کند،
7-واماهفتمین.فردبی وارث چنار.
بی بی جان.این بنده خدا.دارای قدی کوتاه بود.همان لباس قدیمی شلیته میپوشید.زن بسیارکم حرفی بود.ومن هیچ وقت .حرف زدن ایشان رانشنیده بودم.
وتاآنجاکه من به یاددارم.ایشان همیشه درمنزل آفاصدراوآقاجلال رجامند.کارخانه میکرد.
حال این بنده خدافامیلش چه بود.پدرومادرش که بودند.ازکدام طایفه چناری بودند.چیزی نمیدانم.
وگاهی آنهایی که درماه شعبان.(به قول چناری هاماه برات)برای امواتشان حلوایابراتی خیرات نیدادند.این بنده خدا.کمک میکرد.مجمع بزرگی که تعدادی نلبکی .حلوادرآن بود.ازاین قلعه به آن قلعه.وبه درخانه هامیبرد.
این زن نیز.هرگزازدواج نکرد.وهمه عمرش مثل همان اروجعلی که عرض کردم.برای مردم نان شکمی کارکرد.ایشان نیز.برای مردم.مجانی کارکرد.
وسرانجام.درسنین بالا.بدون وارث دارفانی راوداع گفت.خدایش رحمت کند.
اماخداوکیلی اززندگی چه فهمیدند.ازکدام لذایذزندگی لذت بردند.نه لذت غریزه زندگی رادرک کردند.نه یک وعده غذای گرم ومقوی خوردند.نه یک جای گرم ونرم خوابیدند.فقط سختی.مشقت.بیچارگی.نداری.وکلفتی ونوکری دیگران راکردن.
اینهااگرچه وارثی ندارند.تاسرقبرشان فاتحه ای بخواند.
امابه نظراین حقیر.اینان بدلیل سختی هایی که دراین دنیاکشیدند.
بدون شک.آمرزیده اند.
وبدا به حال آنهایی که یک عمرازاین هاکارکشیدند.ویک فاتحه هم سرقبرشان یکبارنخواندند.
من به شماجوان هاپیشنهادمیکنم.اگربه قبرستان چناررفتید.بیاداین هاذکرفاتحه ای قراعت کنید.
روح همه آنهاشاد.ویادشان گرامی باد.
آنچه که من به خاطردارم.این هفت نفر.بی وارثین چناربودند.
چنانچه شماخوانندگان عزیزکسی رامیشناسید.سپاسگزارم اگرمعرفی کنیدتایادی ازآنان شود
سه نفر.ازچناری های بی وارث.که ازقلم اقتاده بودند.امشب بخاطرم رسید.
لازم است که ازآنهانیزیاد شود.
1-جواهر.فرزند.کل باقر.مادرش.بی بی ناز.جواهر به همسری.باباجان درمیآید.ازباباجان.شوهرجواهر.چیزی نمیدانم.ولی حتما چناری بوده.
ظاهرا.ایشان .نظامی بوده.وآنطورکه من شنیدم.بقول چناری ها زنده رومیرود.ودیگربازنمیگردد.
سال هاجواهر.بیوه بود.وبعدها برای مدت کوتاهی.به همسری مش خان بابا آجعفر.درمیآید.
جواهرازشوهراولش باباجان.بچه دارنشد.وزمانی هم که زن مش خان بابا شد.سنش بالابود.بنابر.آن مرحومه.جزوبی وارثین باقی ماند.وسرانجام به رحمت خدارفت.خدایش رحمت کند،
2-بی بی ماه.اسم شناسنامه اش.بمانه بود.دخترمیرزمندلی سلیمان.مادرش رقیه حاج کریم.اگراشتباه نکنم.
ایشان.ابتدا.به همسری.شخصی بنام اعرابی.اسم کوچکش رانمیدانم.چناری بوده.امامردی بااستعداد.زرنگ.آنطورکه من شنیدم.درحدیک مهندس درآنزمان.درپروژه های.بزرگ.مثل احداث راه آهن.سرپرستی ونظارت.میکرده.ایشان نیز.زنده رومیرود.آیاازکشور خارج میشود.یادرهمین ایران.مفقود میشود.خدامیداند.سالها گذشت.ولی هیچ خبری ازآن نشد.سرانجام.همسرش.بمانه داودی.طلاق غیابی میگیرد.
وبعدها به همسری مردی بیگانه درمیآید.بمانه داودی.هم هرگزبچه دارنشد.وجزوبی وارثین چناری محسوب میشود.
3-بهروز.فامیلیش رانمیدانم.شوهر.صاحب جان.عبدالله.طالب.ازپدرومادرش نیزهیچی نمیدانم.
این زن وشوهر.جزو.فقرا.یا همان خوش نشینان چناربودن
بهروزدراواخرعمرش.بیمار میشود.واورابه بیماستان روانی رازی میآورند.
بیمارستان روانی رازی همان تیمارستان.ایشان چندسالی درتیمارستان بود.
ودرهمان تیمارستان .غریبانه به رحمت خدامیرود.
وجنازه اوراشهرداری به خاک میسپارد.خدایش رحمت کند.
بهروز.درسالهای آخرعمرش.بیمارمیشود.
وباتشکر.وسپاس.ازاطلاعاتی که.عزیزان.خواننده.بعدازخواندن مطالب.دراختیاراین حقیر.میگذارند.
بدین وسیله .دواشتباه خودم را.تصحیح میکنم،
1-درمورد.همسر.مرحومه.پریوش دهقان.دختر.مرحوم.عزیزآقادهقان.که نوشته بودم.ایشان اهل چنارنبوده.اولا نام ایشان.بیژن مهدی زاده بوده.ضمنا.مادرایشان.اهل دده.(دهدق)آباده بوده.پس.بنابراین.اگرچناری نبوده.خیلی هم بیگانه نبوده،
2-درمورد.مرحومه جواهرکل باقر.که نوشته بودم.به همسری.باباجان.درآمده.
باباجان.برادرجواهر بوده.
ایشان.ابتدا.به همسری.یوسف.پسرمیرزا آیوسف.درمیآید.که دخترعمو.پسرعموبوده اند.
بعد.یوسف.به رحمت خدامیرود.وایشان به همسری.عباس اس حسین.درمیآید.وراهی سعادت آباد.سعادت شهرفعلی یامرودشت میشوند .
وازعباس صاحب.یک فرزنددخترمیشود.که این فرزند.درکودکی ازدنیا میرود.
جواهر.بعدازفوت.عباس راهی چنارمیشود.وبعدازمدتی به همسری مش خان بابا.آجعفر درمیآید.که این ازدواج سوم نیز زیاد .دوام نمی آورد.
بنابراین.چون.ازجواهرفرزندی بجانمی ماند.لذاایشان جزوبی وارثین محسوب.میشود.
پیروافراد بی وارث.که درشب های قبل.ازآنها یاد کردیم..
چندنفری بودند.که اصلا.ازدواج نکردند.ودرسنین بالا.به رحمت خدارفتند.
1-اروجعلی
2-اسمال امیر
3-علمدار
4-محمدقلی.عموی این حقیر
5-زهرا.زهراکوری
6-نرگس.
7-جان جان اسکریم
8-بی بی جان
حالا.ازکسانی یادکنیم.که ازدواج کردند.ولی بنابرمشیت الهی.صاحب فرزندنشدند.
1-مشدحسین رجائی.(حسین علی سکینه)نام همسرش لیلا بود.ولی این زن وشوهرهرگزصاحب فرزند نشدندوسرانجام درسنین بالا.به رحمت خدارفتند.
مشدحسین.شکسته بندماهری بود.ودرحومه آباده.همه اورامیشناختند،
2-بهروز.که درشب گذشته ازاویادکردیم.شوهر.صاحب جان.عبدالله طالب
این زن وشوهرنیز صاحب فرزندنشدند.وهمان گونه که درشب گذشته.عرض کردم.بهروزچندسال.پایان عمرش به بیماری روانی مبتلا میشود.واورابه بیمارستان روانی رازی تهران.(تیمارستان)میآورند.ودرهمان بیمارستان.به رحمت خدامیرود.وکسی ازمحل دفن آن خبرندارد.
3-حاج صدرالله دهقان.همسرش خانم سلطان.زن وشوهر.پسرعمو.دخترعموبودند.
بنابرمشیت الهی.این زن وشوهرنیز.هرگزصاحب فرزند نشدند.
همسرایشان.به رحمت خدارفت .وحاج صدرالله.همسردیگری برمیگزیند.
وسرانجام.بدون فرزند.ازدنیارفتند
3-حسین آقا.عباس.ابتدا.باحبیبه.دخترآیعقوب.ازدواج میکند.که دربخشی که ازحبیبه وتصادفش .مفصل صحبت کردم.درباره ازدواج حسین آقاتوضیح دادم.
حسین آقا.بعدازجداشدن ازحبیبه.همسردیگری اختیارمیکند.وسرانجام.درسن بالاازدنیامیرود.
4-مرتضی علیکبر(علی اکبر)همسرش شمسی داودی بود.این زن وشوهرهم صاحب فرزند نشدند.مرتضی به رحمت خدارفت.
وشمسی.بعدهابه همسری.مش مراد رجائی (مراد علی خان)درآمد.وچندسالی نیزباایشان زندگی کرد.وسرانجام به رحمت خدارفت،
5-مش مندحسین.(مشهدی محمدحسین)همسرش کل بیب خنسا.(کربلائی بی بی خیرالنسا)این هانیزهرگزصاحب فرزندنشدند.مش مندحسین.قدکوتاهی داشت.من اورابه خاطردارن.
ایشان.دائی شوهرخواهربزرگ من بود.
یک سال.بدون اینکه به قدکوتاه این مرد.توجه کنند.ازتهران یک پالتو بلند.برای ایشان.میفرستند.
وقتی پالتورا میپوشد.خیلی بلندترازقدش بوده.ولی میپوشد.
مردم.ازاومیپرسند.مش مندحسین.چراپالتوت انقدربلنده.چندخریدی?
درنامه.برای بچه های خواهرش.مینویسد.
شنیدم من که دیدارم شده نو--برایم داده اید یکدانه پالتو
همه میگن که پالتوت بلنده--بنویسید برام قیمتش چنده
توجه کنید.یک پیرمرد بیسواد.چگونه این دوبیتی رافی البداهه.می سراید
وبنابه پرسش مردم.که چراپاتوت بلنده وچندخریدی.چون قیمتش رانمیدانسته.این دوبیتی رامی سراید.ودرنامه برایش مینویسند.
واما.همسرس.کل بیب خنسا.بعدازفوت مش مندحسین به همسری مش مرتضی آحسین درآمد.
6-س-ر.ازذکرنام ایشان معذورم.ایشان.نیز.بنابرمشیت الهی صاحب فرزندنشدند.
ازخداوند منان.برای ایشان وهمسرشان.آرزوی سلامتی.وطول عمرباعزت راخواستارم.
7-ح-ر ایشان نیزکه ازذکرنامشان معذورم.خدانخواست.که صاحب.فرزندشوند.برای ایشان وهمسرشان نیزآرزوی سلامتی وطول عمرباعزت راازخداوند.مسئلت دارم.
8-حسین رجائی.فرزند.مش رضاحسین دده ای.ایشان بدلیل این که ازبچگی لکنت زبان داشت.برایش همسری انتخاب نکردند.ومجردباقی ماند.فکرمیکنم.الان.67ساله باشد.ودرشهرشیرازتحت سرپرستی خواهرش زندگی میکند.
فکرمیکنم.درحق ایشان.ظلم شده.چون.این بنده خداحقوق بگیر.سازمان جنگل هاومراتع میباشد.ومشکلی برای زن گرفتن نداشت .
این بود.آنچه که من به خاطرداشتم.اگرشما.خوانندگان عزیزوبزرگوار.افراد
دیگری راسراغ دارید.سپاسگزارم.اگراطلاع دهید.تادراین کانال ازآنهایادشود.
دراین.شب جمعه.برای آن عده ازبی وارثین که به رحمت خدارفته اند.طلب آمرزش ومغفرت. برای آنهائی که درقیدحیات هستند.سلامتی.وطول عمرباعزت راازخداوندمسئلت دارم.
شادباشید.حمد وسوره وصلوات .فراموش نشود