کوه های روستای چنار

باسلام.دراین بخش شماراباکوه های چنارآشنا میکنم

نزدیکترین کوه به روستای چنار.کوه ازواره میباشد.که درفاصله پنج الی شش کیلومتری قلعه چنارقراردارد.اگرکوه ازواره راابتدای رشته کوه های چنارفرض کنیم.درادامه کوه ازواره که به سمت غرب پیش برویم قسمتی ازکوه شباهت عجیبی به پالان الاغ دارد.وبه همین دلیل این قسمت ازکوه راازقدیم جل خری نام گذاشته اند(جل خر)یعنی همان پالان الاغ.

کمی که جلوتربریم به دره ای میرسیم که به آن تنگوک فشنگ میگویند.حال چرابه این دره یاتنگه این نام راگذاشتند من هم نمیدانم.ازاین تنگه یادره راهی است به پشت کوه ازواره ودنه.ماازاین تنگه باالاغ زیاد عبورکرده وبرای تهیه بوته به پشت کوه ازواره یادنه رفته ایم.

وبعدازاین تنگه. درادامه رشته کوه های چنار.به قسمتی ازاین رشته کوه پوزه باریک میگویند.این نام(پوزه باریک)چندان هم بی ربط نیست.چون رشته کوه همین طورکه ادامه پیدامیکندباریک وکوتاه میشود.به همین دلیل این قسمت ازکوه راپوزه باریک نام نهادند.دراینجانیزدره یاتنگه ای وجودداردکه به آن تنگ جلاب راه میگویند.این دره نیزکه راه مال رومیباشد.راهی است.که به پشت رشته کوه راه دارد.دراین قسمت ازرشته کوه های چنارمعمولازیره فراوان یافت میشودوآنهایی که زیره رامیشناسنددرفصل این محصول صبح زودبرای چیدن آن میروند.

نام گذاری این تنگه هم زیادبی ربط نیست(بنام جلاب راه)

درگذشته به تعدادزیاد گوسفند.جلاب میگفتیم.وچون دراین دره یاتنگه گوسفندان کوهی.مثل بز.پازن.قوچ کوهی گاهی به صورت جمعی درحرکت بودند.ومن خودم بارهاهنگام عبورازاین دره دیده بودم که بیش از20گوسفندکوهی(شکار)درحال فراربودند.پس بنابراین نام این دره به نام

جلاب راه زیادبیربط نیست.ازاین دره نیزباالاغ برای تهیه هیزم به آنطرف کوه میرفتیم.

درادامه رشته کوه.بعدازتنگ جلاب راه به پوزی میل میرسیدیم.اینجادیگرانتهای رشته کوه های چنارمیباشد.

پوزی میل دهانه بزرگی بودبه پهنای شایدیک کیلومترباکوه بعدی که دیگربه چنارارتباطی پیدانمی کرد.پوزی میل دیگرراه ماشین روبودبه طرف محلی به نام قرماسبگی.که درآنجاچون آب فراوان بودمعمولا دام دارهاگوسفندان خودرادراینجابه چرامیبردندونگهداری میکردند.

بیابان وسیعی درپشت کوه های چناربودکه عرض کردم به آنجا.دنه میگفتند.دراین منطقه کوهستانی گل وحشی وجودداشت به نام گل ارونه یاگل آروانه.این گل بسیا رزیبابود.ضمن اینکه مصرف دا رویی داشت.ودرهمه عطاری هادرکلیه شهرهاوجوددارد.مصرف دارویی گل این گیاه برای سرفه های شدیدتجویزشده است.

وازجمله کوه هایی که درپشت این رشته کوه میباشد...گداراوگن.تل قتیا..ازواره کوچیکه میباشد.

دوکوه شبیه دوقلونیزدرراه اقلیددرقسمت بالای ایستگاه راه آهن اقلیدوجوددارد.که به آن.گلکون گفته میشودوارتباط چندانی باروستای چنارندارد.اگرانشاالله روزی شماتهرانی هاگذرتان درفصل.بهار.درماه اردیبهشت به چنارافتاد.حتمابه.دنه.پشت کوه های چناربریدوازگل.گلرونه که همه فضای بیابان رادربرگرفته وجلوه خاصی به این منطقه کوهستانی بخشیده دیدن کنید...مهمان پذیر داودی.درقلعه نو.چهارراه.یاچهارکوچه اول.دست چپ.باکلیه امکانات.آماده پذیرایی ازکلیه هم شهریان عزیزمیباشد.

قنات های روستای چنار

دراین بخش ازمطالب شماراازقنات های روستای چنارآگاه میکنم.

چنارازقدیم دارای سه قنات آب بوده واین مایع حیات ونعمت خدادادی سالیان سال هست که ازاین قنات هاجاری است.متاسفانه چندسالی است بدلیل خشکسالی وکم برف وباران آب دراین منطقه آب هرسه قنات کم شده وکشاورزان رادچارمشکل کرده.البته این خشکسالی دربیشترنقاط ایران سالهاست کشاورزان رادچارمشکل کرده.امادراین منطقه به خصوص حومه آباده بدلیل خشکسالی اخیراخیلی آب قنات هاکاسته شده.

یکی ازاین قنات ها.قنات مزرعه یابه قول خودشان قنات مرزوک. میباشد.این قنات درشرق قلعه های چنارواقع شده وازآب بسیارکمی برخورداراست.بطوری که اگرآنرابرای چندساعتی استخرنکنند.به تنهایی ارزش آبیاری نداردونمیشودمزارع زیرکشت راآبیاری کرد.این قنات واین مزرعه متعلق عده خاصی است.وبه همه مردم چنارتعلق ندارد.وبدلیل کم بودآب این قنات.تعدادمحدودی باغ وزمین زراعی ازآن بهره مندمیشوند.

وسرچشمه آن حدودادرحوالی محدوده ایستگاه راه آهن اقلیدمیباشد.

واما.قنات کهنه .یعنی اولین قنات چنارکه صدهاسال است جاری است وعمده کشاورزی چنارازآب این قنات بهره مندمیگردد.سرچشمه آن دردامنه کوه ازواره وبه وسیله چاه هایی که درمسیرآن حفرگردیده وازکناردرختان(بن)همان دودرخت معروف که مفصل درباره آن توضیح دادم میگذردوپس ازطی مسافتی.ابتداواردقلعه کهنه میشودوفکرمیکنم ازهشت یانه خانه این قلعه ازکانال زیرزمینی عبورمیکندوازقلعه خارج میشود.درگذشته که این خانه هادرآن زندگی میکردندواین آب ازدرون آنهاگذرمیکرد.بزرگ ترین نعمت بودبرای ساکنین آنها.اماامروزبیشتراین خانه هامخروبه گردیده وفاقدسکنه میباشند.آب این قنات بعدازاینکه ازقلعه خارج شد.درگذشته جوی بزرگی بین دیوارقلعه کهنه وابتدای باغ هابودکه گذرآب مشهودبود.خانم هاسرجوی آب مینشستند.ظرف ولباس میشستندواین جوی آب جلوه خاصی برای آبادی داشت .درکنارجوی درختان توت.سنجد.بیدوازهمه مهمتردرخت نارون بزرگی(نارون به قول چناری هایعنی بوز)درجلودرب قلعه نوبودکه درتابستان مردهاظهرزیرسایه آن مینشستندولذت میبردند.متاسفانه چندسالی است بوسیله کول(یاکول)روی این جوی آب راپوشانده اندومردم راازدیدن وگذراین آب محروم کرده اند.

واماقنات سومی یاقنات نوی.این قنات نیزصدهاسال بودکه درجریان بوده.امابرای چندسالی به کلی خشک میشود.یعنی دردهه 1320 ازآب این قنات هیچ خبری نبود.من به خاطردارم که دردهه1330مجددامقنی هادراین قنات کارکردندوآب این قنات بعدازسالهاخشک شدن دوباره به جریان افتادوالان بیش ازشصت سال هست که جریان دارد.آب این قنات نیزکه سرچشمه اش دردامنه کوه های بالای قلعه هست ازمسیرچاه هایی که درسرراهش حفرگردیده ابتداواردقلعه نومیشودوپس ازعبورازچندخانه ازقلعه نوخارج میشودودریک مقطع باآب قنات کهنه تداخل پیداکرده وراهی مزارع وباغات چنارمیشود.

درادامه.قنات های چنار

بایدعرض کنم.کلیه باغ هاومزارع چنارکه ازآب این دوقنات(قنات کهنه وقنات نو)بهره مندمیگردند.به هفتادودوحبه تقسیم شده.شایدبرای جوانان امروزی .بخصوص آنهایی که بزرگ شده شهرهاهستند.این اصطلاحات سنگین وغیرقابل درک باشد.اماآنهاکه بزرگ شده چنارهستند.کاملابااین واژه آشناهستند.ملک چناربه هفتادودوحبه تقسیم شده.وهرحبه دوساعت وبیست دقیقه ازآب قنات های چنارراشامل میشود.هفت روزهفته راضربدر24ساعت شبانه روزکرده اند.به عبارت168ساعت.سپس168ساعت راضربدر60دقیقه کرده اند10080دقیقه به دست آمده.این رقم راتقسیم به72حبه کرده اندبه عبارت هرحبه140دقیقه یادوساعت وبیست دقیقه ازآب قنات های چنارسهم آب دارد.وآب قنات چناربدین صورت بین مالکین تقسیم شده .روستای چناربه دلیل خورده مالک بودن.هریک ازمالکین به نسبت سهمی که ازآب چناردارند.درهرهفته یکباردرمزارع خود استفاده میکنند.این بودداستان قنات های چنارونحوه تقسیم آب چناربین مالکین .

مدارس روستای چنار

من فکرمیکنم.چناراززمان های خیلی دوردارای مدرسه بوده.وابتدادارای مکتب خانه بوده وبعدهامکتب خانه به مدرسه تبدیل شده.اولین مدرسه چناردرقلعه نوساخته شده.وظاهرایک دهه قبل ازمن وهم سن وسالهای من افرادی مثل مثلا جمشیدرستگار.سیاوش قاعدی وهم سن وسالهای اینهااولین شاگردمدرسه چناربودند.این که ازاین دونفرنام بردم چون درقیدحیات هستندوامابیشترهم سن وسالهای این دونفربه رحمت خدارفته اند.من وهم سن وسالهای خودم دردهه1330 شاگردمدرسه چناربودیم.معلمان زمان من دردهه30مرحوم محمدعلی دهقان فرزندحاج غلامحسین.معلم کلاس اول ودوم بود.ومعلم کلاس سوم وچهارم مرحوم اکبرآقای انتظاری بودند.ضمن اینکه ایشان مدیرمدرسه هم بودند .مدرسه چناردرآنزمان هم فقط تاکلاس چهارم ابتدایی بود.وشایدبیش ازصدنفردانش آموزدختروپسرداشت.این مدرسه که هنوزبقایای آن باقی است.درزمان خودش دارای ساختمانی بسیارزیبا.بخصوص سقف کلاس های آن ازنوعی چوب شبکه شبکه طراحی شده بود.ودرطبقه دوم قرارداشت ودرجلوکلاس ها ایوان سراسری بودوچون مدرسه دووقته بود.بچه هاظهربرای ناهاربه منزل میرفتند.ومجددابعدناهاربه مدرسه بازمیگشتیم.قبل اززنگ کلاس بعدازظهر.کلیه دانش آموزان رابه صف میکردند میآمدیم سرجوی آب بیرون قلعه وضومیگرفتیم ودرایوان مدرسه همه به جماعت نمازمیخواندیم.سپس سرکلاس میرفتیم .من شاگرددرس خوانی نبودم.وبه همین دلیل درکلاس چهارم جزوشاگردان تنبل کلاس بودم.وبه همین دلیل مرحوم حاج اکبرآقای انتظاری بامدادقرمز.مدادهایی که نصفش قرمزونصفش آبی بود.باخط درشت نوشته بودتنبل های کلاس چهارم.غلامحسین داودی...علی اکبرطباطبایی..علی اکبرطباطبایی فرزند حاج سیدحسین طباطبایی بودوهم اکنون دریزدزندگی میکندواوهم مثل من درس نخوانده وحرفه نجاری راپیشه کرده.وبه نظرمیرسدمعلم های قبل ازمرحوم انتظاری ومحمدعلی دهقان.فکرمیکنم عنایت الله صادقی پدرمهران صادقی بوده.وکسانی که ازخودروستای چنارازابتداتاکنون. معلم مدرسه چناربوده اند.عنایت الله صادقی..اکبرآقاانتظاری..محمدعلی دهقان..مرحوم حاج محمدرضادهقان .فرزندحاج عبدالحسین..وآخرین معلم ازخودچنار.خانم بهجت مشفق بوده..وپس ازآن معلم های چناربیگانه بوده اند.تابلو اولین مدرسه چنارراکاملا به خاطردارم.نوشته شده بود.توانابود.هرکه دانابود.دبستان دولتی خاقانی چنار.

چون مدرسه چنارفقط تاکلاس چهارم ابتدایی بیشترنداشت.لذاعده ای کلاترک تحصیل میکردند.به خصوص دخترها.چون یابایدبرای ادامه تحصیل به مدرسه فیروزی میرفتند.ویاکسانیکه توانایی مالی داشتندبچه هایشان رابه آباده می فرستادند.بنابراین برای دختردارهامشکل بودکه دخترانشان رابه بیرون ازچناربفرستند.درنتیجه دخترهاتاهمان کلاس چهارم میخواندندوترک تحصیل میکردندوچون دراکثرروستاهاقالی بافی رایج بود.دخترهارابعدکلاس چهارم روی دارقالی میفرستادندتاحداقل هنرقالی بافی رایادبگیرند.وعده ای هم کلا بچه هایشان رابه مدرسه نمی فرستادندوبه همین دلیل اکثرزنهای قدیمی چنارازسوادخواندن ونوشتن محروم هستند.واماآنهایی که به مدرسه فیروزی میرفتند مدرسه فیروزی هم متاسفانه تاکلاس ششم ابتدایی بیشترنداشت.درنتیجه عده ای بعدازششم ابتدایی کلا تحصیل رارهامیکردند.وبه کارکشاورزی وغیره میپرداختند.وعرض کردم آنهایی که توانایی مالی داشتند.اصلابعدازچهارم ابتدایی بچه هایشان رابه آباده میفرستادند.بنابراین دختردارهاچون اجازه نمیدادندوشایدغیرتشان قبول نمیکرددخترشان به روستایی دیگربرودوازطرفی بایدباپسرهامیرفتندوبرمیگشتند.درنتیجه.آماردختران بی سوادیاکم سوادبیشترازپسرهابود.درهرحال بعدهادربیرون ازقلعه مدرسه ای جدیدساخته شدوباکمال تاسف مدرسه قدیمی درون قلعه نوباآن ساختمان زیبایی که داشت به گاوداری تبدیل شد.ومدرسه فعلی چنارنیزهم اکنون فقط تامقطع ابتدایی است.وبرای ادامه تحصیل به آباده میروند.این بودداستان مدرسه چنارازدهه1320تاکنون.

مساجد و حسینیه چنار

خوشحال خواهم بوداگربتوانم شمارابامطالبی آشناکنم که برایتان تازگی داشته باشه. حرف های تکراری ننویسم ودوست دارم هم اکنون که به لطف خدای بزرگ توانستم بااین روش نتیجه ماه هاوقتی راکه صرف جمع آوری مطالبی مربوط به زادگاه خودم. شماوآباواجدادیمان رابه سمع ونظرشماجوانها. نوجوانهاقراردهم کمال خوشبختی است. دراین چندبخش ازنوشته هاشماعزیزان راکاملا ازتارخچه حمام های قدیمی(خزینه ای)ودومسجداولیه روستای چنارآگاه نمودم وپیش نهادمیکنم دراولین فرصت که به روستای چنارسفرکردید. برویدومحدوده مسجدکوچک وحمام کهنه راحداقل ببینید. آثاربه جامانده ازمقبره(یاهمان مخباره)راهم درهمان محدوده مشاهده کنید. من همه اینهارادرحدحدس گمان گفتم که بایداولین ساکنین چناردراین محدوده ساکن بودندوگفتم که حمام. مسجد. قبرستان یک آبادی کوچک نبایددورازدست مردم آن آبادی باشد. درحالیکه هم اکنون نیز. حمام. ومسجدوقبرستانشان درنزدیک منازل مسکونیشان قراردارد. 

واماامشب نیزمختصرتوضیحی درباره سومین مسجدچنارواولین حسینیه چناربرای شماعزیزان بیان کنم که خواندن آن خالی ازلطف نیست واگرعمری بوددرشب های آتی به مطالب دیگری میپردازم انشاالله

مسجدی که هم اکنون دردرون قلعه کهنه. اولین قلعه چنارمیباشددرواقع بایدسومین مسجداین روستاباشد وبه لطف خدای بزرگ هنوزپابرجاست. اگرچه شایدبیش ازیکصدوپنجاه سال شایدهم بیشترقدمت داشته باشد. این مسجدکه مثل همه بناهای قدیمی دیگرازخشت وگل ساخته شده وهیچ چوب یاآهنی درآن بکارنرفته. شایدصدهاسال دیگرنیزبه لطف خدای بزرگ پابرجابه ماندچرا؟

ستون هایی که ازخشت وگل درزیرسقف شبستان مسجدبناشده شایدهرکدام پنج مترقطرهرستون باشد. البته من قطرستون هارامترنکردم. حدس میزنم. انشاالله که باگفته های من درست ازآب درآید. پیشنهادمیکنم هرکس ازاین ساعت گذرش به چنارافتادبرای اینکه این حقیربی ربط نظرنداده باشم بامتراندازه بگیرد. وسقف شبستان که دربالای همین پایه هاقراردارداگرچه همان طاق ضربی وگنبدی است. امابه نظرمیرسدازنوع معماری خاصی برخورداربوده که این گونه دوام آورده. 

این شبستان ازابتداازسه بخش تشکیل شده بود.  بخش میانی. بخش سمت راست. وبخش سمت چپ. ولی متاسفانه ازابتداپیش بینی دروپنجره دراین شبستان نشده بودوبه همین دلیل درگذشته ودرفصل سرماامکان وسایل گرمایشی درآن امکان پذیرنبود. 

فکرمیکنم درسال1338بودشیخی به نام شیخ محمدباقریزدی ازیزدبه چنارآمدوامام جماعت مسجدشدوخیلی زودمریدان زیادی ازمیان خانم هاوآقایون البته افرادمسن پیروش شدند. 

اماازمیان کلیه جوانان آنروزچنارفقط ذبیح الله مشفق که نوجوان 13ساله ای بیش نبودوهنوزشرعانیزبه سن قانونی نرسیده بودازمریدان پروپاقرص این شیخ شدونمازصبح وظهروشبش رابه جماعت پشت این شیخ اقامه میکرد. 

درهمین سال بودکه شیخ بادسیارنوجوانش(ذبیح الله مشفق)تغییروتحولاتی دراین مسجدبه وجودآورد. ازجمله برای شبستان مسجددرگذاشت ودرضلع مقابل این شبستان(آنطرف مسجد)ودرصحن مسجداطاقی دیگربناکرد. به راستی یادم افتادنام خانوادگی آن شیخ ریاضی بودوایشان برادرخانم مرحوم آسیدرضاطباطبایی هم بود. 

دراینجاجاداردبرای شادی روح شیخ محمدباقرریاضی که درآنزمان این تحولات رادراین مسجدایجادکردوهم چنین برای شادی روح مرحوم حاج سبزعلی مشفق که چنین فرزندخلفی رابه جامعه تحویل داده یک حمدوسوره وصلوات قراعت شود. هیچ کدام ازجوانان هم سن وسال ذبیح الله مشفق که خودمن یکی ازآنهابودم هنوزنمازنمیخواندیم. وایشان نیزهنوزهمان اعتقادات خودراحفظ کرده ومن به شخصه به وجودچنین دوستی ازهم سن وسالهای خودم افتخارمیکنم وبرای خودوخانواده اش ازخداوندسلامتی وموفقیت روزافزون وتقوی بیش ازاین راخواستارم. 

وامااگرگذارتان. به چنارافتادکه حتماخواهدافتادبرای صحت وسقم مطالبی که درباره این مسجدنوشتم حتماازاین مسجددیدن کنید. شبتون بخیر. مطالب بعدی درموردحسینیه خواهدبود.

اولین قلعه چناراست وبه همین دلیل اولین حسینیه نیزدراین قلعه بناشده. مردم چنارازقدیم الایام ازاعتقادات مذهبی برخورداربوده اندوهمانگونه که امروزهم مشاهده میکنیدهنوزدرهیچ یک ازروستاهای هم جوادمثل چنارپایبندبه عزاداری نیستندومثل چنارعزاداری راباشوروحال برگزارنمیکنند. حدوداازدهه 1330که من به خاطردارم یک محوطه ای ازدرون قلعه کهنه راحسینیه میگفتند. ساخمانی وجودنداشت. یک محوطه باز. زمین بلااستفاده. فاقدهرگونه ساختمان که دراطراف آن خانه های خشت وگلی مردم واقع شده بود. فکرمیکنم چیزی شبیه به برج ماننددریک گوشه ای ازاین زمین واقع شده بودکه درزیرآن اطاقک کوچکی بودکه به عنوان انباروسایل حسینیه استفاده میشد. من فکرمیکنم درست دقت نکردم این اطاقک باتوجه به این که حسینیه جدیدساخته شدهنوزبه همان صورت باقی مانده. علی ایهالن درآنزمان به این محوطه وزمین بازحسینیه میگفتند. درایام محرم البته فقط شب عاشوراوروزعاشوراودرماه صفرشب اربعین وشب 28صفروروز28صفردراین محوطه جمع میشدندبعددسته حرکت میکرد. کنارقبوراموات میرفتندوبه منزل بزرگان مثلامنزل آهدایت وآجعفرقلی که روضه خوانی داشتندمیرفتندوظهرهم هرکس برای ناهاربه منزل خودش میرفت. خداوکیلی بدون شام ونهارچه بی ریاعزاداری میکردند. سالهااین محوطه بدون ساختمان که به یک خرابه ای بیشترشباهت داشت حسینیه مردم چناربود. چون درغیرایام محرم وصفرآنهم برای دوسه شب یادوسه روزعزاداری. بقیه سال محل تجمع جوان هاوحتی مردهابود. درروزعیدنوروزدراین مکان مردهای بزرگ تخم مرغ بازی میکردندوبعدازظهرهادراین مکان ترنه بازی یابقول خودشان(ترونه بازی)میکردند. البته درمورداین بازی دربخش بازی های چناری به طورمفصل توضیح خواهم داد. 

درهرحال بعدازچندسال دوباب اطاق غیراستانداردبه عرض کم وطول حدوداهفت.  هشت متربرای آقایان وخانم هاساختند. تادرسال فکرمیکنم هفتادچهاریاپنج بوداگراشتباه نکنم بازباپشتکاریک شیخ بیگانه وهمت والای خودمردم ساکن. چنارهمه توان خودشان راگذاشتند زنهازیورآلات خودشان راهدیه کردندوبعضی کمک های خارجی هم رسیدمثلاسیمان مصرفی آن رافکرمیکنم کارخانه سیمان آباده تامین کردوشایدبعضی ازمصالح دیگرآن هم توسط بعضی خیرین تهیه شدوبه لطف خدای بزرگ دروحله اول وقدمی که آن روحانی گذاشت وازهمه مهمترهمت والای خودمردم ساکن وقت چناربالاخره پس ازسالهاانتظارحسینیه ساخته شد. 

نقشه سیم کشی وانجام کلیه امورمربوط به برق این حسینیه نیزتوسط اخوی این حقیرآقای عبدالحسین داودی انجام شده دستشم دردنکنه برای شادی روح پدرومادرش یک حمدوسوره صلوات قراعت کنید.

درادامه حسینیه روستای چنار.عزیزی پیام دادکه آقای ابطحی قدم اول ساخت حسینیه رابرداشته.درپاسخ این عزیز.اولاشایدخیلی ازشماعزیزان اصلانمیدانیدابطحی کیست وحق داریدکه نشناسید.ابطحی یک شیخ روحانی است که درشهرستان اقلیدطرفداران زیادی داردوفکرمیکنم ایشان درقم زندگی میکندحال اصالتااهل اقلیدبوده یانه.من هم نمیدانم.فقط این رابه خاطردارم که درسال1355 برای اولین بارچناری های ساکن تهران باپیشنهادمرحوم محمدرجایی(محمدخان حسین دده ای)تصمیم گرفتندبرای عزاداری28صفربه چناربیایند.مقدمات سفرفراهم شدودرشب28صفرشب رحلت پیامبراکرم(ص)وشب شهادت سبط اکبر.کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع)بادودستگاه اتوبوس ویک دستگاه مینی بوس حرکت کردیم.مسافران همگی اهل چناربودیم.وخانم هاهم دراین سفرحضورداشتند.صبح28صفرواردچنارشدیم وچناری هاکه میدانستندقرارهست جماعتی ازتهران به چناربیابند.صبح بادسته عزاداری تانزدیکی آسیاب به استقبال آمدند.سفرخوبی بود.برای اولین باربودکه جمعیتی باهم به چنارمیآمدند.ازطرفی هم ولایتی ها نیزخوشحال بودندکه درچنین روزی به جمع عزاداریشان پیوستیم.الاایهالن.آقای ابطحی درآن روزدراقلیدبود.ازایشان دعوت شدبه چناربیاید.عصرآنروز28صفرپس ازچندساعت انتظاربالاخره ایشان باسلام وصلوات بالاخره آمدند.دربین دوقلعه جماعت جمع شدند.ایشان سخنرانی کردندوپیشنهادساخت حسینیه جدید داده شد.ومحمدرجایی که آنزمان مدیریت شرکت تعاونی چناریهای مقیم تهران راعهده داربود.وضمناسرپرستی این سفررانیزبرعهده داشت به نمایندگی ازطرف اعضای تعاونی مبلغی رادرآن جمع پیشنهادکرد.چنانچه ساخت حسینیه شروع شود.این مبلغ راازطرف چناری های مقیم تهران بپردازد.وقتی جماعت به تهران بازگشتند محمدرجایی مبلغ پیشنهادی راازحساب شرکت جداکردودریک سرفصل جداگانه ای سالهانگه داری شد.من کاملا به خاطردارم سال1366که محمدرجایی به رحمت خدارفت واین حقیرمسعولیت شرکت راعهده دارشدم هنوزآن مبلغ اختصاص یافته چناری های مقیم تهران.درسرفصلی بنام حساب حسینیه چنارمشاهده میشدوفکرمیکنم ماهم نیزتاسالی که چناری هاواقعا کمرهمت بستندتاحسینیه رابسازند.که احتمالاسال1374یا75 بودبعدااین حقیرآن مبلغ راکه دیگردراین سالهابسیارناچیزبودازحساب شرکت خارج کردم وبه چناربها تحویل دادم.هنوزهم میتوانم دراسناد ومدارک شرکت رقم دقیق آن مبلغ رادرآورم.خوب جهت اطلاع آن عزیزی که ازمن پرسیدمیگن قدم اول ساخت حسینیه راآقای ابطحی برداشته.ایشان درساخت این حسینیه هیچ نقشی نداشتند.واین درواقع لطف خداوهمت والای خودمردم ساکن چناربودکه حسینیه ساخته شد.ضمناچناری های مقیم تهران نیزهیچ نقشی درساخت حسینیه نداشتند.اجازه بدیدامشب .حال که بحث حسینیه مطرح شدشماراتاحدودی ازنحوه عزاداری آنزمان برای شمابگویم.خوشابه سعادت آن عزیرانی که سالهابااخلاص برای امام حسین سینه زدند.زنجیرزدند.امایک لقمه شام وناهار امام حسین رانخوردند.خداوکیلی که چه بی ریا عزاداری میکردند.هرگزتوقع یک لقمه غذانداشتندوبدابه حال ماکه امروزاگرشام وناهارنباشدازخانه هم بیرون نمیرویم.بدابه حال ماکه همه چیزمان شده تظاهر.ریا.رقابت وچشم وهم چشمی.بدابه حال ماکه دهه محرممان شده دهه دختربازی وردوبدل شدن شماره تلفن همراه بین دخترهاوپسرها وبدابه حال سرمایه دارانی که برای اسم درکردن وخودنمایی میلیون هاپول رادرحسینیه هاخرج میکنند.اماحاضرنیستنددست یتیمی رابگیرندیادرتهیه جهیزیه یک دخترازیک خانواده آبرومندیک ریال کمک کنند.هرسال برتیغه علامت هاچندتیغه اضافه میشودوادوات سازوآوازوغناوارددسته جات عزاداری میشودودارچهل چراغ به هشتادچراغ تبدیل میشوددرحالی که بازبه آن چهل چراغ میگویند.ونوحه خوان هاازسبک خوانندگان لوس آنجلس تبعیت میکنند.ودرطول دهه محرم ظهروشب دیگ های پلو خورشت.چلوکباب.زرشک پلوبامرغ هست که درکنارخیابانها.هیات ها.مساجد.نه یکی .نه دوتاگاهی تا20دیگ پلووخورشت رامن شخصادرکنارخیابان هادیدم.وقابلمه هاوظروف یک بارمصرف پرازغذاست که به خانه هامیرود.ولی افسوس که متاسفانه شعورآن رانداریم غذاراکه ازهیات میگیریم وتوی خیابان بازن وبچه هامون میخوریم وچای صلواتی که قدم به قدم درخیابان هاتوزیع میشود.چون مفت است.ازهرایستگاه میگیریم ولیوان وظرف غذایی که درخیابان خورده ایم حداقل به داخل ظرف زباله های شهرداری نمی اندازیم.آنوقت رفتگربدبخت شهرداری بایدازداخل جوی های خیابان ظروف یکبارمصرف جمع کند.خوب قراربودازنحوه عزاداری آنزمان چناربگم که درددلم بازشدویک مرتبه سرازتهران. درآوردم.خدارحمت کنه مادرم راکه میگفت آدمیزادبی پروبال.یک مرتبه ازچنارآمدم تهران.بگذریم.درچنارآنچه.که من به خاطردارم.صبح عاشورایا28صفرمردم یکی یکی درحسینیه همان زمینی که مفصل درباره اش توضیح دادم.جای حسینیه فعلی جمع میشدند.خدارحمت کندمش محمدعلی رستگارپسربی بی نازدریک شیپورمیدمیدوفقط ایشان بودکه بلدبودشیپو ربزند.وقتی مردم صدای شیپوررامیشنیدند.میدانستندکه بایددرحسینیه جمع شوند.بعدنوحه خوان که نوحه خوان هاهم بیشترازدراویش بودند.خدارحمت کندمش خرم.غلام حسن.مشدحسین اسپرهم.هدایت درویش.که همیشه اینهابرای چناردرعزاداری هاموثربودند.همانگونه که همین الان هم فرزندان آنهاعزاداری هارااداره میکنند.مثل اکبراسپرهم.عباس وکاظم اسپرهم اگرنباشندکسی نمیتواندعزاداری رااداره کند.بعضی ازخانواده هانذرداشتندهمه ساله برای روزعاشورایک علم درست کنند.علم تشکیل شده بودازیک تیرچوبی بزرگ

ببخشیدمشکلی درنوشتن برایم پیش آمدکه ناچاراجمله ام رانیمه کاره ارسال کردم.عرض کردم که بعضی ازخانواده هانذرداشتندبرای روزعاشوراعلم ببندند.علم تشکیل شده بودازیک تیرچوبی بزرگ(سپیدار)یابه قول ماچناری هاسیفتال.بعدهرچه پارچه ندوخته نو.دربقچه داشتند.شایدازفامیل وهمسایه هاهم امانت میگرفتندوبه سرتیرچوبی آویزان میکردند.پارچه هارنگ ووارنگ .شایدبه اندازه 50کیلوپارچه به هرتیرچوبی آویزان میکردندوروزعاشوراگاهی ده علم جلودسته سینه زنی حرکت میدادند.ضمنانخلی داشتند که خدارحمت کندمرتضی دلگرمی(مرتضی باباخان)که نجارچناربودساخته بود.وهمین الان هم شبیه آن راازلوله های آهن ساخته اند.وموجوداست.این نخل چوبی راباپارچه مشکی میبستندودرجلودسته پشت علم هاحرکت میدادند.این نخل راچهارنفرچهارگوشه اش رامیگرفتندوبلندمیکردند.اماعلم هاچون سنگین بودهرکدام رابایدیکی ازمردان غلچماق بلندکند.کارهرکسی نبود.

دسته عزاداری حرکت میکردند.نوحه خوان بدون بلندگونوحه میخواند.ازادوات.طبل ودهل خبری نبود.ومردان آنروزکه تنومندوهیکلی بودند.پیراهن های بلندمیپوشیدندواگرسینه زن بودندقسمت جلوسینه اشان بازبود.واگرزنجیرزن بودندقسمت پشت پیراهنشان بازبود.وخداوکیلی که چه باعشق واخلاص سینه یازنجیرمیزدند.که گاهی پشتشان دراثرضربه دانه های زنجیرزخم میشد.همش عشق بودواخلاص ولله وفی سبیل لله.ازتظاهروریاخبری نبود.وازهمه مهمتراین که ظهرهرکس برای ناهاربه خانه خودش میرفت.وبازبعدازظهردوباره جمع میشدندوعزاداری میکردند.دسته عزاداری به قبرستان میرفتندوبعدازقراعت فاتحه معمولا به منزل آجعفرقلی وآهدایت که روضه خوانی داشتندمیرفتند.این بودعزاداری چناری هادردهه1330.

اماایکاش درآنزمان میشدفیلمی ازعلم هایی که مردم درست. میکردندودرجلودسته به حرکت درمیآوردندگرفته میشد.

حمام های چنار

درانتهای زمین های کشاورزی جنت آباد سابق وابتدای بخشی ازباغات چنارمکانی بنام حمام کهنه معروف است ودرحدفاصل حدودا200این مکان(یعنی حمام کهنه)همانگونه که دربخش اول این خاطرات اشاره شدمکانی نیزبه نام مسجدکوچک نام برده میشودودرنزدیکی این دومکان(یعنی حمام کهنه ومسجدکوچک)مختصرآثاری ازیک مقبره یابه قول ماچناریها(مخباره)که ازخشت وگل ساخته شده مشاهده میگرددوبه نظرمیرسدکسی که درون این مقبره یا(مخباره)به خاک سپرده شده یکی ازبزرگان آن زمان بوده که روی قبرش مقبره ساخته اند. این سه مکان یعنی(حمام کهنه. مسجدکوچک. ومقبره یاهمان مخباره)نشان دهنده این است که قبل ازاینکه قلعه های فعلی ساخته شوددراین محدوده افرادی ساکن بودندوهمانگونه که دربخش اول اشاره کردم چناربیش از800الی1000سال قدمت داردبه احتمال زیادنخستین ساکنین روستای چناردراین محدوده سکونت داشته اندچون حمام ومسجدوقبرستان. یک روستانمیتوانددورازدسترس واقع شود. امروزتنهاچیزی که مختصری ازاین سه مکان باقی مانده مقداری ازخشت وگل مقبره یابقول معروف مخباره میباشدازحمام کهنه ومسجدکوچک هیچ آثاری باقی نمانده به جزاسم این دومکان که چندصده است که نسل به نسل برسرزبان هاجاری است به خصوص کشاورزان ومالکین باغات چنارکه ازاین محل آب رابرای مزارع کشاورزی هدایت میکنندمرتب نام مسجدکوچک وحمام کهنه رابرسرزبان دارندیااگربخواهندنام کوچه باغی که ابتدای کوچه باغ ازاین دومکان آغازمیشودببرندمثلامیگویندکوچه مسجدکوچک. یاکوچه حمام کهنه. واماسومین مسجدروستای چنارودومین حمام این روستادردرون قلعه کهنه یااولین قلعه ای که ساخته شده بناگردیده که ازحمام درون قلعه آثاری باقی نمانده این حمام ابتدادارای خزینه بودبطوری که شب هاخزینه حمام راپرازآب میکردندوآب خزینه به وسیله دلویابه قول ماچناربها(دول)ازچاهی که درکنارحمام حفرگردیده بودبیرون میآوردندتاخزینه حمام راپرکنندوازنیمه های شب آنهایی که حمام رااداره میکردندبایدتون حمام یابه قول ماچناریهاتیدون حمام راروشن کنندوبه وسیله بوته ها وخارهایی که هرروزازبیابان میکندندآب خزینه راگرم کنندوحمام ازاذان صبح حدوداهشت صبح برای مردان بودوبعدازآن مثلاتاچهاربعدازظهربرای خانم ها. خداوکیلی حمامی های چناریاهرروستایی که حمام خزینه داشت خیلی زحمت میکشیدند. این حمام هروقت خان های چناریااربابان چنارمیخواستندبه حمام بروندبرای آنها قرق میشدیعنی دراون ساعت کسی ازمردم عادی نبایدبه حمام برودوحمامی موظف بودبرودبقچه حمام خان یاارباب رابیاوردوبعدازحمام بقچه حمام ببرد.

 همانگونه که دربخش قبلی اشاره کردم. درگذشته های نه چندان دور. یعنی حدودا دهه1320تا1340 درکلیه روستاها حمام هاخزینه بود. وخداوکیلی حمامی بودن بخصوص حمام خزینه رااداره کردن کاربسیارمشکلی بود. معمولا کسانی که حمام رااداره میکردندوبه آنهاحمامی میگفتند چندنفربودند. 

ضمن اینکه زنانشان نیزبایددرساعاتی که حمام به خانم هااختصاص داشت.  دونفراززنانشان حمام رااداره کنند. 

یعنی یک نفرداخل گرمخانه پشت خانم هاراکیسه بکشد. یک نفرهمدررخت کن حمام حوله روی دوش مردم بیاندازد. دربخش قبلی مختصری دراین زمینه اشاره کردم. 

اماازآنجاکه این بخش. میتواندبرای مردم امروزبه خصوص نوجوان ها وجوان ها وهمه کسانیکه کلاحمام خزینه ای ندیده یانشنیده اند. بایدبسیارجالب باشد. بخصوص آن عده ازکسانیکه به بهداشت شخصی وکلابهداشت اهمیت میدهند. شایدنه توانندباورداشته باشند. مگرمیشودمردم برای پاکیزگی ونظافت خودشان ازمکانی استفاده کنندکه همه چیزآن غیربهداشتی است. 

گفتیم که اداره کردن این اماکن کاربسیاردشواری بود. اجازه میخوام ابتدابه نحوه زحمات این قشرازجامه(یعنی حمامیها)اشاره کنم. دومردغل چماق وزرنگ بایدهرروزبادوالاغ حتی روزهای برفی وبارانی وسرماسردزمستان ویاگرمای طاقت فرسای تابستان به صحرابرندوازساعت هفت صبح نهایتاتاسه بعدازظهربرگردندتابتواننددوباربوته ازخارهای بیابان باخودبیاورندتاسوخت یاهمان وسیله گرم کردن آب خزینه راتامین کنند. 

این اولین قدم برای اداره کردن یک حمام خزینه ای بود. دراین باره یعنی تهیه هیزم برای گرم کردن آب حمام. من پابه پای آنهابوده ام. چون بعضی ازروزهامن به همراه. آنهاجهت تهیه هیزم برای مصارف گرمایش وپخت وپزبه صحرامیرفتم. امامن شایدهفته ای یکبار میرفتم. اماآنهابایداین راه راهرروزطی کنند. 

یعنی اگریکروزبه صحرانمیرفتند. سوخت ذخیره ای نداشتندتاآب حمام راگرم کنند. غذای این بندگان خدایک قرص نان خالی بودکه ناهاربخورند. این بخش اول زحمات این بندگان خدابودتهیه سوخت حمام. 

حال این بندگان خدامثلاساعت سه بعدازظهرخسته کوفته ازصحرابرگشته. حالابایدسرچاه بروندسه الی چهارساعت بادلو(بگفته خودشان دول)ازچاه آب بکشندتاخزینه حمام راپرکنند. چون آب خزینه هرروزبعدازاستفاده آقایان. وخانم هاخالی میشد. 

بعدپرکردن آب خزینه یکی دوسه ساعتی فرصت استراحت داشتند. تادوباره حدودمثلاساعت 12شب بایدبیایندتون حمام(یابقول خودمان تیدون)راروشن کنند. تون حمام چندمترپایین ترازسطح زمین قرارداشت. ودرتون حمام حیوانات موزی مثل موش های خانگی. موشهای بزرگ صحرایی. وحتی مارزیاددیده دیده میشد. 

حال دراین مکان یکنفربایدچندساعتی زیرتون حمام آتش راروشن نگداردتاآب حمام برای استفاده مردم گرم شود. 

وازاذان صبح درحمام به روی مردم بازمیشدوتاساعت حدوداهشت صبح حمام مختص آقایان بود. درتمام این ساعاتی که نوبت آقایان بودیک نفرازحمامیهابایددررختکن حمام حاضرباشدتاهرکس ازحمام بیرون میآیدحوله اش راروی دوشش بیندازدولنگ طرف راازدورش بگیردودرآب حوضی که دروسط رخت کن آب بکشدودرظرف طرف که همان تاس میگفتیم بگذارد*به لگن حمام تاس میگفتیم. ظرف مسی ای بودکه مخصوص حمام ساخته شده بود. 

تااین قسمت که مفصل توضیح دادم استفاده ازحمام مربوط به مردم عادی روستابود. حال اگرهریک ازخان هایااربابان میخواستند به حمام بیایندیک روزقبل توسط نوکرانشان حمامی راخبرمیکردند. حمامی بایدیکی دوساعتی حمام راقرق کندوکسی ازمردم عادی رابه حمام راه ندهدبعدحمامی برودمنزل ارباب بقچه حمامش رابیاورد. بعددلاک هایعنی کیسه کش هاارباب رابشویندودوباره حمامی بیچاره بقچه حمامش رابخانه ارباب برگرداند. 

سلمانی های چنارهمان دلاکان حمام بودندکه ازاذان صبح درحمام حاضربودندتامردمراکیسه بکشند. 

واین حمام ازساعت مثلا نه صبح به خانم هااختصاص داشت تاساعت چهار بعدازظهر. واقعازنهاچقدربدبخت بودندکه بایدازآقایان که رعایت هیچ چیزی رانمیکنند. ازاین حمام بایداستفاده کنند. 

زنان این حمامیهانیزبایددرساعات اختصاصی خانم هادونفریکی درگرم خانه برای کیسه کشیدن. ویک نفرهم دررخت کن حمام حوله راروی دوش آنهابیندازدوپیش گیره آنهاراازدورشون بگیرد(پیش گیره همان پارچه ایست که مابه آن لنگ میگوییم)خانم پیش. گیره میگفتند. 

حالااجازه بدیدازدست مزدیابقول معروف حق الزحمه این بندگان زحمت کش خدابگم. 

درچنارودرگذشته به خانواده هایی که ازخودشان آب وملک زراعی نداشتند(خوش نشین)میگفتندواتفاقاهمه آنهایی که درتمام آن مدت حمامی یاسلمانی چناربودندجزوهمان دسته ازخوش نشینهابودند*بنابراین اگرازقشرخوش نشینهازن یامردی به حمام میرفت. یک قرص نان باخودش میبردوبه حمامی بابت پول حمام میداد. وچه بساگاهی همان یک قرص نان راهم نمیبردندومیگفتندطلب شما. مردم خوش نشین چنارازراه کارگری وفلگی امرارمعاش میکردندوزندگی سختی رامیگذراندند. وزنانشان نیزباکارکردن درخانه های مردم کمک هزینه زندگیشان راتامین میکردند. 

واماآنهاییکه مالک زمین زراعی بودنددرموقع برداشت محصول گندم*حمامیهاوسلمانیهاسرزمین میرفتندوحق الزحمه خودشان رابابت یکسال حمامی وسلمانی گندم برمیداشتند*دراین زمینه هیچ تفاوتی بین حق الزحمه خان هاوارباب هاوجودنداشت*آن همه دبدبه وکب کبه. آنهاازسرزمین منه عادی که نوجوانی بیش نبودم همان مقدارمحصول برمیداشتندکه ازسرزمین. فلان ارباب برداشته بودند.

شب جمعه است ابتدابرای شادی روح همه درگذشتگان پدرومادرخودمون بخصوص این عریزان زحمت کشی که دربخش قبلی موردبحث بودندوبه جزسه نفرهمه ازدنیارفتندیک حمدوسوره وصلواتی قراعت کنیم*وبرای سه نفری که هنوزدرقیدحیات هستندنیزسلامتی وعاقبت بخیری رابرایشان ازخداوندبخواهیم*بخش شب گذشته کمی طولانی وخسته کننده شد*ولی ازآنجاییکه من کلادوست دارم اگرحرفی میزنم یامطالبی راعنوان میکنم کاملا مطلب رابشکافم وتشریح کنم تابرای شنونده جای سوالی باقی نماند*به همین دلیل توضیحات باعث شدکمی خسته کننده شود*الاایهالن ماهنوزازحمام بیرون نیامده ایم*اجازه بدیدبرای رفع خستگی دیشب شمابه یک ماجرای طنزکه شایدهم قصه نباشدوحقیقت داشته باشداشاره کنم بعدبرم سراصل مطلب. البته ازهمه خوانندگان ابتداپوزش میطلبم اگرداستان بی ادبانه است*مادربزرگم. خدارحمتش کندتعریف میکرددرگذشته های دورحمام روستاهافقط هفته ای یکباریعنی یکروزمورداستفاده قرارمیگرفت آنهم فقط روزجمعه ازاذان صبح تامثلاساعت نه صبح برای آقایان وبعدازآن مثلاتاچهاربعدازظهربرای خانمها*بنابراین حمام ازشب جمعه مقدماتش. برای استفاده اهالی روستافراهم میشد*روزجمعه هم درآن بسته میشد*مادربزرگم میگفت دریک شب جمعه که خزینه راپرازآب میکنندتادرنیمه شب بیایندتون حمام راروشن کنند*نیمه شب که حمامی برای گرم کردن آب میآیدمتوجه میشودکه خزینه حمام سوراخ شده وکل آب خزینه خالی شده*متاسفانه همه مردان روستاهم بی خبرازهمه چیزبکارخودشان مشغول بودند*بناچارمردحمامی توی کوچه هاراه نیافتدوجارمیزندهرکه کرده که کرده. هرکه نکرده دست نگداردخزینه حمام سوراخ شده امروزازحمام خبری نیست*

دراین بخش بطورکلی ازفضای داخل حمام آنچه که ازهمان دوران بخاطردارم برای شماشرح میدهم*حمام چندمتری ازسطح کوچه پایین تربود*ابتداوقتی چندین پله راطی میکردیم به رختکن میرسیدیم*حوض آبی دروسط رخت کن بودواطراف آن سکوهایی به فاصله نیم متربالاترازسطح زمین ساخته شده بود*مردم بقچه حمامشان راروی این سکوهاپهن میکردند*دراینجابایدلخت میشدی وبایک لنگ بداخل حمام میرفتی*وقتی واردگرمخانه میشدی سمت راست صحن حمام محلی برای نوره کشیدن نظافت موهای زایدبدن(همان واجبی)درست کرده بودند*دراینجایک شیرآب که وصل به خزینه بودگذاشته بودند*درسمت چپ صحن حمام حوضی ساخته بودندوروی این حوض یک تخته سنگ به ابعادمثلایک متروپنجاه طول وهفتادسانت عرض وبه قطرمثلا بیست سانت روی این حوض بود*این سنگ به این منظوربودکه مردان متاهلی که شب باهمسرانشان نزدیکی کرده اند. ابتدامیرفتنددرخزینه غسل میکردند. غسل هم بایدغسل ارتماسی بجامیآوردند. وبعدروی این سنگ نمازصبح خودرامیخواندند*

واماخزینه مظهرآلودگی*مردم روستامعمولاهر15روزیا30روزیکبار

به حمام میرفتند*گاهی پشت دست پسربچه هابه قدری کثیف وچرک بوددستشان مثل آدم های سیاه پوست شده بود. حال بااین وضعیت وقتی به حمام میآمدندچنددقیقه ای درآب خزینه مینشستندتاچرک بدنشان خیس بخورد*خزینه ازبیرون دارای چهارپله بودبعدازدریچه ای که برای ورودوخروج دربالای پله چهارم تعبیه شده بودبداخل خزینه میرفتند. ازداخل خزینه نیزچهارپله پایین میرفتی تابه سطح خزینه برسی*ابعاداین خزینه شایدبه قاعده دومتردرسه متربیشترنبودوگنجایش آبی که آن میریختندشاید2000هزارلیترهم نبود*دریک ضلع این خزینه پاتیلی مسی کارگذاشته بودند(پاتیل یک نوع دیگ مسی ضخیم میباشدکه شباحتی به دیگ ندارداماکارهمان دیگ راانجام میدهد)ازداخل تون حمام آتش زیرهمین پاتیل قرارداردتاآب خزینه گرم شودوارتفاع آب شایدبه قاعده مثلا یک متروبیست بیشترنباشد. حال درفضای کوچک وبااین مقدارآب. آنهایی که تازه واردمیشوندمینشینندتاچرک بدنشان خیس بخوردوآنهایی که بدنشان پرازعرق ازکارروزمره میباشدآب خزینه راباعرق تنشان آغشته میکنند. وآنهایی که ابتدادربدوورودنوره کشیده اند یعنی واجبی مصرف کردندبعدازانجام کارشان به داخل خزینه میآیندوآنهایی که درصحن حمام نشستندچرک گرفتندوسروتنشان راصابون زدند به ولنگ دورشان پراست ازچرک بدنشان وکف صابون به داخل خزینه میآیندتاخودشان راآب کشندولنگشان رادرآب خزینه نیفشارندتابدورخودبگیرندوازخزینه خارج شوند. وبدون شک پسربچه ها درآب خزینه ادرارمیکردند*این بودتوضیح کلی ازآنچه که من باچشمان خودم دیدم ومن هم یکی ازهمان مردمی بودم که ازاین مکان غیربهداشتی تاسال1340استفاده کردم*

من بخاطردارم درهمان دهه1330تا40چندسالی حمام ازحالت خزینه بیرون آمدوسه تادوش به همان آب خزینه وصل کردندودیگرکسی به داخل خزینه نمیرفت وبعدازآن دربیرون قلعه ودرکنارجاده حمام جدیدی ساختندوحمام قدیمی داخل قلعه رابکلی ویران کردند ودیگرآثاری ازآن باقی نمانده واماحمام جدیدبیرون ازقلعه هم زیادمورداستفاده واقع نشدومردم کم کم درخانه های خودحمام ساختندوبه لطف خدای بزرگ نه تنها درچناربلکه درهمه روستاهاحمام هامنقرض شد. درزمانیکه من نوجوان بودم کلا ازتاریکی شب وحشت داشتم حالاشماحساب کنیدمادرم اذان صبح من راازخواب بیدارمیکردمیگفت بلندشوبروحمام. تاریکی شب یکطرف بایدازروی قبرستان آبادی هم عبورمیکردم همش احساس میکردم کسی ازپشت سرمن راتعقیب میکندواما یک خاطره کوچک ازخودم درموردخزینه حمام بگم وبه این بخش خاتمه دهم*ده سالم بودونمیدانستم که دریک ضلع خزینه پاتیل قرارداردوبه اندازه. عمق پاتیل آن قسمت ازسطح کف خزینه عمیق تراست همین طورکه داشتم راه میرفتم یک مرتبه زیرپایم خالی شدواگرشخصی بنام محمدآقاکنعانی درخزینه نبودوتنهابودم بدون شک خفه شده بودم*همینکه یک مرتبه زیرپایم خالی شدظاهراایشان کف خزینه نشسته مثلاشایددرحال غسل کردن بودکه متوجه غرق شدن من شدوفورادست من راگرفت وکشیدبالا*بعدبانهیب به من گفت پسرمگه مریضی توخزینه راه میری وگفت اگرمن نبودم خفه شده بودی منم درآن شرایط وفی بداهه بلدنبودم بگم آب درمانی میکردم*اصلاآب درمانی یعنی چه*اجازه بدید به یک موردازآداب ورسوم چناریهانیزاشاره ای داشته باشم و امشب شمارابخدابسپارم*شایدهمه شمااین ضرب المثل راشنیده باشیداین نوروزپلو*آن نوروز پلو*این ضرب المثل نیست حقیقت دارد*بیشترمردم تهیدست بودندوبه احتمال زیادشایدفقط درشب عیدنوروزپلومیخوردند*شب عیدهمه مردم پلودرست میکردندومعمولافقط خورشت قیمه یاعدس پلودرست میکردند*وازهرخانواده یک دیس برنج*یک ظرف خورش وچندعددنان برای حمامی هاوسلمانیهامیفرستادند*مثلابین ساعت هفت تاهشت شب مجمع غذابودکه بطرف خانه حمامی هاوسلمانی هاسرازیربودفرض کنیدچنار200خانوارداشت ازهرخانه یک دیس برنج ویک کاسه خورش برای یک خانواده بیاورندچقدرغذاجمع میشد*آیااین خانواده کجابایدنگهداری کنند*چندوعده غذای تکراری بخورند*من بخاطردارم وقتی برای این دوخانواده شب عیدغذامیبردم هرکدام دوتادیگ بزرگ گذاشته بودندوغذاهاراارمردم میگرفتندبرنج سفیدرادریک دیگ*عدس پلودریک دیگ وخورشت راهم دردیگ دیگری میریختند*حال به نظرشمااین رسم خوبی بود*بجای این کارمیتوانستنددرطول سال هرهفته یک نفرپلودرست کندبرای خانواده حمامی ببردیک نفرهم درست کندبرای خانواده سلمانی ببرد*بنابراین *این دوخانواده زحمت کش حداقل هفته ای یکبارغذای گرم وتازه میخوردند*

سلام شب همه شمابخیرازاینکه تااین ساعت85 نفرنوشته های این حقیرراپی گیری میکنیدسپاسگزارم. خوشحال خواهم بوداگربتوانم شمارابامطالبی آشناکنم که برایتان تازگی داشته باشه. حرف های تکراری ننویسم ودوست دارم هم اکنون که به لطف خدای بزرگ توانستم بااین روش نتیجه ماه هاوقتی راکه صرف جمع آوری مطالبی مربوط به زادگاه خودم. شماوآباواجدادیمان رابه سمع ونظرشماجوانها. نوجوانهاقراردهم کمال خوشبختی است. دراین چندبخش ازنوشته هاشماعزیزان راکاملا ازتارخچه حمام های قدیمی(خزینه ای)ودومسجداولیه روستای چنارآگاه نمودم وپیش نهادمیکنم دراولین فرصت که به روستای چنارسفرکردید. برویدومحدوده مسجدکوچک وحمام کهنه راحداقل ببینید. آثاربه جامانده ازمقبره(یاهمان مخباره)راهم درهمان محدوده مشاهده کنید. من همه اینهارادرحدحدس گمان گفتم که بایداولین ساکنین چناردراین محدوده ساکن بودندوگفتم که حمام. مسجد. قبرستان یک آبادی کوچک نبایددورازدست مردم آن آبادی باشد. درحالیکه هم اکنون نیز. حمام. ومسجدوقبرستانشان درنزدیک منازل مسکونیشان قراردارد. 

دراینجاجاداردبرای شادی روح شیخ محمدباقرریاضی که درآنزمان این تحولات رادراین مسجدایجادکردوهم چنین برای شادی روح مرحوم حاج سبزعلی مشفق که چنین فرزندخلفی رابه جامعه تحویل داده یک حمدوسوره وصلوات قراعت شود. هیچ کدام ازجوانان هم سن وسال ذبیح الله مشفق که خودمن یکی ازآنهابودم هنوزنمازنمیخواندیم. وایشان نیزهنوزهمان اعتقادات خودراحفظ کرده ومن به شخصه به وجودچنین دوستی ازهم سن وسالهای خودم افتخارمیکنم وبرای خودوخانواده اش ازخداوندسلامتی وموفقیت روزافزون وتقوی بیش ازاین راخواستارم. 

روستای چنار

چنار 

نامی کاملا آشنا. برای همه مردم ایران زمین. همه مردم ایران چنار را دیده اند. چنار نام درختی است که درکلیه شهرها و روستاها وجود دارد. فکر میکنم درکلیه نقاط ایران به این درخت(چنار)میگویند. این گونه درخت درکلیه شهرهای بزرگ بخصوص تهران جلوه خاصی به خیابان های مرکزی شهر(مثل خیابان ولی عصر و خیابان پاستور)بخشیده است. و نام روستای ما برگرفته از نام درخت چناری است که به عنوان سنبل این روستا بیش از یکهزار سال است در مکانی که به آن مسجد بزرگ نامیده میشود. جلوه گری میکند. البته چهارساقه موجود فعلی این درخت بقایای ساقه اصلی است که درگذشته آنرا قطع کرده اند و این جوانه هایی است که بعدا روییده و تنومند گردیده اند. این مسجد ظاهرا دومین مسجد روستای چنار است. چون در فاصله حدود پانصدمتری این مسجد و ابتدای بخشی از باغات چنار مکانی به نام مسجد کوچک وجود دارد و مختصر آثاری از آن مسجد تا چند سال قبل هنوز مشاهده میشد و تا روستای چنار باقی است نام مسجد بزرگ و مسجد کوچک نسل به نسل برسر زبان هاباقی خواهد ماند. همان گونه که. هنوز همه مردم چنار بخصوص کشاورزان که از این مسیر آب را برای مزارع خود میبرند نام مسجد کوچک را مکرر بیان میکنند. و اما مسجد بزرگ که درخت چنار در آن قرار دارد و هنوز آثار شبستان های آن که از خشت و گل بنا شده موجود میباشد امروز محل تفریح و تفرجگاه مردم آباده در روزهای تعطیل میباشد. مردم روستا این مکان را مقدس میدانند و برای این مکان احترام خاصی قایلند و بارها مشاهده شده که دختران جوان یا زنانیکه حاجت دارند با بستن تکه پارچه به شاخه های این درخت (دخیل بیته)و حاجت خود را از خداوند طلب میکنند. و خانم هایی که. آش نذر دارند گاها نذرخود را در این مسجد و زیر این درخت ادا میکنند و مردم روستا را برای خوردن آش به ابنجا دعوت میکنند. و از دیگر محسنات این مکان جوی آبی است که از درون این مسجد میگذرد و سایه این درخت چنار بخصوص در فصل گرما جایگاه مناسبی است برای چندساعتی بیتوته کردن و بساط چای ناهار را مهیا کردن و همین ویژه گیهای این محل است که سالهاست مردم آباده در روزهای تعطیل به خصوص سیزده بدر به این مکان هجوم میآورند.

ازدیگر خصوصیات این روستا. درفاصله یک کیلومتری ضلع جنوب شرقی این روستا دو درخت وحشی خودرو وجود داردکه به زبان خود مردم روستا به آن(بن)میگویند اما نام اصلی این نوع درخت بنک وحشی یا به نوعی پسته وحشی گفته میشود. به ثمره این درخت به زبان خودشان بنچوک میگویند. محصول این دو درخت به صورت خوشه هست با دانه های ریز که شباحت زیادی به عدس از نوع عدس های دانه درشت و به رنگ سبز تا حدودی مایل به صورتی است. تاوقتی که هنوز چاقاله هست و هنوز نرسیده آنرا با ماست مخلوط میکنند و به قول خودشان ماست بنچوک درست میکنند. اما وقتی که محصول آن برسد دارای پوست سختی است که ارزش شکستن ندارد و قابل خوردن نیست. شاید بعضی از پرندگان مانند طوطی های از آن تغذیه میشوند. و اما مردم این روستا از قدیم الایام برای این درخت نیز مثل همان درخت احترام خاصی قایل بودند. دختران دم بخت به شاخه های آن دخیل میبستند و تقاضای حاجت میکردند. یکی از این دو درخت که تنه تنومندی دارد وسط تنه این درخت بی زبان توسط عده ای ازخدابی خبرسوزانده شده واین درخت سالهاست فقط باپوسته ساقه زنده هست و در عین حال هنوز هم گاهی خانم ها نذرشان را در زیر این درخت ادا میکنند و چه صفایی دارد در دل بیابان کاسه آش داغ را به دست بگیری و بدون قاشق سرکشی. من بخاطر دارم حدودا در دهه هزاروسیصدوسی که من هنوز به تهران نیامده بودم عصر عاشورا و یا عصر 28صفر دسته عزاداری چنار به پای این درخت میآمدند و عزاداری میکردند. و امروزه نیز اگر کسی به عنوان مهمان برای اولین بار به این روستا بیاید بدون شک از این درخت دیدن میکند.

(این همان درخت بن یا همان پسته وحشی است که مفصل درباره اش صحبت کردم)

روستای چنار از قدیم دارای سه قلعه بوده به نام قلوک نوی. یا قلعه کیلیلی و به این دلیل قلعه کیلیلی میگفتند که در اصلی این قلعه به سمت شهرستان اقلید یا به قول قدیمی ها کیلیل. قرار داشت. و قلعه دیگر قلعه کهنه که ظاهرا قدیمی ترین قلعه یا به نوعی اولین قلعه چنار بوده این دو قلعه از داخل به هم ارتباط دارند و دیوار دور این دو قلعه به یکدیگر وصل هستند و به ظاهر یک قلعه محسوب میشوند. و قلعه سوم را قلعه نو یا قلعه حاج عبدلی(حاج عبدالعلی)میگویند این قلعه شاید به فاصله سیصدمتر از آن دو قلعه جداست که در ضلع شمالی آن دو قلعه قرار دارد. قلعه ها دارای دیواری به ارتفاع بیش از 10متر بلندی است که در چهارگوشه دیوار قلعه ها برج هایی قرار دارد که درگذشته های دور به دلیل ناامنی این برج ها برای دیدبانی ساخته شده بود که مردان روستا شب ها به نوبت از بالای این برج ها نگهبانی میدادند و من به خاطر دارم تا دهه هزاروسیصدوپنجاه هنوز دیوار قلعه ها کاملا سالم بود و همه مردم روستا در درون قلعه ساکن بودند و چنانچه در قلعه را میبستند کسی قادر نبود وارد قلعه شود اما چندسالی است کسانی که خانه هایشان در حریم دیوار قلعه بوده دیوار قلعه را خراب کردند و زمین های حریم خانه های خودشان را تصاحب کردند و چه بسا خانه های قدیمی را ترک و  خانه های جدید درحریم دیوار قلعه ساخته اند و قلعه ها از حالت سنتی خود خارج شده است. و از طرفی شورای محلی روستا نیز باواگذاری زمین در بیرون قلعه ها اکثر مردم روستا امروزه در بیرون قلعه ساکن هستند و بیشتر خانه های قدیمی درون قلعه ها به ویرانه ای تبدیل شده به عنوان مثال قلعه نو که زمانی بیش از 50خانوار در آن ساکن بودند و جمعیتی بیش از 200نفر در آن زندگی میکردند هم اکنون 4خانه دارای سکنه است و در مجموع کلا 6 نفر زن در درون این قلعه زندگی میکنند.