عکس و شرح حال هیئت مدیره (قسمت دوم)



غلامحسین داودی
تصویری را که ملاحظه می فرمائید تصویر اینجانب غلامحسین داودی
نام.غلامحسین.نام خانوادگی داودی،
تاریخ تولد۱۳۲۵/۶/۱ نام پدر اسحاق که به میرزا اسحاق معروف بود،
متولد روستای چنار،ودرحال حاضر ساکن تهران،
بازنشسته دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی،
سواد درحد خواندن ونوشتن،این حقیر درمقاطع مختلف حدود۲۴سال مسئولیت شرکت را تا کنون عهده دار بودم،ودرحال حاضر عضو هیئت مدیره ومدیرعامل شرکت هستم،
این حقیرسعی دارم بیوگرافی وسرگذشت زندگی خودم را از دوران۴سالگی تا کنون اگرعمری باقی بود دربخش جداگانه ای،
با عنوان زندگینامه نویسنده دراین وبلاگ به تحریر در آورم،بدون شک میتوان جالبترین بخش های این وبلاگ باشد وخواندنش خالی ازلطف نیست،
=====================================================

ذبیح اله مشفق
تصویری راکه ملاحظه می فرمائید،تصویر آقای ذبیح الله مشفق می باشد،نام.ذبیح الله،نام خانوادگی مشفق.متولد۱۳۲۵/۹/۶نام پدر،سبزعلی،بازنشسته بیمارستان خانواده ارتش،ساکن.تهران.منزل شخصی خیابان رودکی(سلسبیل) ابتدای خیابان شکوفه،ذبیح الله مشفق یکی ازصمیمی ترین دوستان دیرینه این حقیر است،چه زمانیکه هردو نوجوان بودیم وهنوز به تهران نیامده بودیم،وچه هم اکنون که بیش از۵۰سال است که درتهرانیم،زمستان سال۱۳۴۰ که هردوپانزده ساله بودیم دریک شب به تهران آمدیم،درتاریخ۲۲بهمن سال۱۳۴۵ باهم دریکروز به خدمت سربازی رفتیم،وهم اکنون نیز مثل گذشته دوستیم،دوستی مافوق تصور،امروزه متاسفانه،خیلی خواهران وبرادران باهم مشکل دارند،اما در طی بیش از۶۰ سال دوستی ما.هیچ چیزی نتوانست کوچکترین خللی دربین ما بوجود آورد،بیش از۶۰سال است که مایکدیگر رابنام صدا نکردیم،واز واژه دوست من استفاده کردیم،یک زمانی بیش از۹۰درصد چناری ها در محدوده هفت چنار ساکن بودند،وچه بسا زمانی چند خانواده چناری دریک خانه ،وهرخانواده دریک اطاق زندگی میکردند،همه همشهری ها باهم در ارتباط بودند،آمد وشد داشتند،هیئت شب های جمعه ای برقراربود،ایام سی شب ماه مبارک رمضان ومناسبت های دیگر دورهم جمع می شدیم،عزاداری دهه محرمی داشتیم،وهمه هم ولایتی ها ضمن اینکه باهم درارتباط بودند،باهم آمدورفت داشتند،شب های جمعه ومناسبت های دیگر ودهه محرم دورهم جمع می شدیم وازحال یکدیگر باخبربودیم،اما افسوس که گذشت آنزمان،همه چیز به فراموشی سپرده شد،هیئت شب های جمعه جمع شد،مناسبت ها وماه رمضان فراموش شد،وبعدها عده آدم های مغرض وخودهواه آمدند،دودستگی ایجاد کردند.وهیئت عزاداری دهه محرم را هم با بیش از۶۰سال سابقه ازهم پاشیدند وارتباط فیزیکی ازمیان رفت،فاصله ها زیاد شد،همشهری ها کم کم ازمحدوده هفت چنار به نقاط مختلف شهر وشهرک های اطراف تهران پراکنده شدند،وازطرفی گرفتاریها ومشکلاتی که نظام حاکم برمردم تحمیل کرد مزید برعلت شد،ودر نتیجه محبت ها،صمیمیت ها،دوستی ها،آمدوشدها،دید وبازدید ها ازمیان رفت وهمه اینها مبدل شد به کم وبیش تماس تلفنی،بعدپیامک وبعد فضای مجازی وتلگرام وواست آپ واینستاگرام وغیره،اما همه اینها را که مثال زدم .نتوانست کوچکترین خللی در رفاقت ودوستی بین من وآقای مشفق بوجود بیاورد،حتی اگرسالی یکبار هم همدیگر را نبینیم،دلها هم چنان به هم نزدیک است،ومثل دو روح دریگ قالب هستیم،آقای ذبیح الله مشفق از دوران نوجوانی،وجوانی ،فردی مومن ،متعهد،پاک،درست،باصداقت، ومن درمیان هم سن وسال های خودمان کمتر جوانانی دیده بودم که آنقدر به حلال وحرام پایبند باشند وبه نماز وروزه واحکام اسلامی مقیدبوده باشند،آقای مشفق بخشی ازخدمت سربازی را دربیمارستان خانواده ارتش،که در آنزمان به نام بیمارستان لیلا پهلوی بود سپری کرد،وبعد ازخدمت نیز به استخدام همان بیمارستان در آمد،فکرمیکنم آقای مشفق جزواولین پرسنل این بیمارستان بود وازهمان ابتدا دردفتر بیمارستان مشغول بکارشد،وبیش از۳۰سال به عنوان رئیس امور اداری بیمارستان صادقانه خدمت کرد،وازمحبوبیتی خاص برخورداربود،زمانی آقای مشفق کارکنان زیردستش فوق دیپلم،لیسانس وفوق لیسانس بودند،وایشان آنچنان بکارش عشق میورزید ودراین کار تجربه کسب کرده بود که گوئی امور اداری بیمارستان روی انگشت ایشان می چرخد،وبه همین دلیل بعد ازبازنشستگی نیز چندسالی مجددا دعوت بکارشد،ایشان در دهه۷۰یک دوره با این حقیر درهیئت مدیره همکاری داشتند،ودرحال حاضر خود وهمسرشان عضو شرکت می باشند،ضمن تشکر وسپاس ازهمکاری صمیمانه ایشان دریک دوره هیئت مدیره،برای ایشان آرزوی سلامتی وطول عمرباعزت را ازخداوند بزرگ مسئلت دارم،وامید وارم درهرکجا که هستند همیشه درصحت وسلامت وپایدار وسربلند باشند،وسایه پرمهر ومحبتشان برسر خانواده بزرگوارشان مستدام باشد انشاالله ===================================================