بی وارثین چنار

دراین بخش ازمطالب.باکمال تاسف

میخواهم.ازکسانی یادکنم.که بیش از60الی70سال دراین دنیاازخداعمرگرفتند.اما خداوکیلی هیچ اززندگی خیری نبردند.

1-اروجعلی.این مردزحمت کش.که حق زیادی به گردن خیلی ازچناری هادارد.درطول عمرهفتادوهفت.هشت ساله خود.فقط برای.عده ای ازخانواده های.چنار.نان شکمی کارکرد.وهرگزدرازای. کارکردن.ازکسی دستمزدنگرفت.

هیچ کس .به این بنده خوب وزحمت کش.پیشنهادتشکیل زندگی نداد.یابه اوکمکی نکرد.تامثل سایرین.برای خودش زندگی مستقلی داشته باشد.

این بنده زحمت کش.باهمان یک تکه نان خالی.ولباس کهنه دیگران قناعت میکرد.ودرطول عمرش.درخانه هرکس که کارمیکرد.خالصانه کارمیکرد.

من گاهی مینشینم وباخودم فکرمبکنم.درآن زمان مثلادهه 1320یا1330که درچناربرف های سنگین میآمد.وتنهاوسیله گرمایشی مردم آنزمان درزمستان یاکرسی بود که آنهم باآتش کرسی راگرم میکردند.ویاآتش بودکه دراجاق وسط اطاق میریختندودورش مینشستند.تاگرم شوند.

وبیش ازیک اطاق راهم به خاطرصرفه درهیزم که به سختی تهیه میشدگرم نمی کردند.یاکرسی رافقط دراطاق نشیمن خودشان.میگذاشتند.

جای سوال است که بدون شک.این بنده خداراهم دراطاق خودشان.درشب های سردزمستان.راه نمی دادند.

این بنده خداچگونه شب های سردزمستان رابه صبح میرسانید.

فکرمیکنم.اروجعلی.هرگزپایش راازچناربیرون نگذاشت.اگربیمارشدکسی اورانزدپزشک نبرد.

شایددرهمه عمرش یک وعده غذای گرم ومقوی نخورد.

وازلذایذ دنیاهیچ نفهنید.

وسرانجام.درنهایت غربت وبی کسی ازازدنیارفت.

به راستی فکرمیکنید.یک نفرازاین خانواده هاکه این بنده زحمتکش.سالهادرخانه آنهازحمت کشید.وبایک قرص نان خالی ولباس کهنه آنان قناعت کرد.یکبارسرقبرش یک فاتحه میخوانند.

ولی من خداراشاهدمیگیرم.هروقت به قبرستان چنارمیروم.سرقبرایشان فاتحه میخوانم.

این یکی ازبی وارثین چناراست.

روحش شاد.ویادش گرامی باد.

2-دومین نفر.ازبی وارثین چنار.علمدار.نام پدرش رانمیدانم.فقط این رامیدانم که مادرش.بگم جان.(بیگم جان)بایدصحیح باشد.

این مادروفرزنددرقلعه نوانتهای اولین کوچه.دست راست.زندگی میکردن.این بنده خدانیزبه دلیل مشکلاتی که داشت.وازعقل کاملی برخوردارنبود.وازطرفی.مادرش نیزبیماربود.نتوانست برای خودش زندگی مستقلی تشکیل دهد.

وصاحب زن وفرزند شود.

ومن فکرمیکنم.بدلیل بیماری اورابه تهران آوردن.ودرتهران به رحمت خدارفت.وفکرنمیکنم کسی بداندکه درکجادفن شده.کسی یادی ازآن بکند

البته این بنده خدا.یک برادر بنام.نگهدارداشت.که دراقلیدزندگی میکرد.ایشان صاحب زن وفرزندبود

وهم اکنون یکی ازفرزندان نگهدار.درتهران زندگی میکندوعضوشرکت تعاونی آباده ایهای مقیم مرکزمیباشد.

بله ایشان نیزیکی ازبی وارثین چنارهست.که متاسفانه برای همیشه .چون ورثه ای ندارد.به فراموشی سپرده شده.روحش شاد.وخدایش رحمت کند.

3-واماسومین مردبی وارث چنار.

مرحوم.اسماعیل.فامیلش رانمیدانم.فرزند امیر.مادرش .به ربابه رییس معروف بود.

خانه اشان درانتهای کوچه اصلی قلعه کهنه.بعدازحسینیه بود.

این بنده خدا.ازطفولیت به یک بیماری پادرد مبتلابود.

به همین دلیل قادربه کاری نبود.من به خاطردارم دردوران نوجوانی.وجوانی.فقط گوسفندان بعضی ازچناری هارا دراطراف قلعه.وباغ هابه چرامیبرد.کاری دیگربه جزگوسفندچرانی ازاوساخته نبود.

لذا.به همین منظورهیچ کس به اوپیشنهادازدواج نداد.وبعدهابعدازفوت مادرش به کلی ازکارافتاده شدوخانه نشین گردید.

حال.بااین مشکلات بیماری که داشت.مادرش رانیزازدست داده بود.

چگونه زندگی میگذراند.خدامیداند.

وسرانجام.فکرمیکنم درروزعاشورا.یا28سفرکه همه سرگرم عزاداری بودند.درسن بالای 70سالگی به رحمت خدارفت.وهمه جماعتی که مشغول عزاداری بودند.جنازه اش راتشییع کردند.خدایش رحمت کند.روانش شادویادش گرامی باد.

4-واماچهارمین بی وارث چنار.زهرا

فامیلش رانمیدانم.این بنده خدابه زهراکوری معروف بود.

نام پدرومادرش رانمیدانم.ازکدام طایفه.کدام فامیل بوده.

فکرمیکنم.مادرزادی نابینابوده.یادرآنزمان.که دراثربعضی بیماری هانابینا میشدند.این بنده خدا.بینایی خودراازدست داده.

ازآنزمان.که من این بنده خدارابه خاطردارم.بالای.60سال سن داشت.لباس شلیته قدیم(به قول قدیمی هاتنبان قری)میپوشید.عصازنان راه میرفت.ودریک کلبه تاریک.درقلعه کهنه.زندگی میکرد.

حال.این زن نابیناچه میخورد.چگونه .درروزهای سردزمستان.کلبه خودش راگرم میکرد.آیاتوان پخت وپزغذاداشت درحال نابینایی یانه.یافقط باکمک های مردمی امورات زندگیش رامیگذراند.خدامیداند.

بنابراین.این بنده خدا.همه عمرش درنابینایی بسربرد.وهرگزازدواج نکرد.وسرانجام درنهایت قربت وبی کسی دارفانی راوداع گفت.خدایش رحمت کند.

5-واما.پنجمین بی وارث چنار.نرگس.فامیلش رانمیدانم.نام پدرومادرش راهم نمیدانم.ازکدام طایفه.یافامیل چناری بوده.هیچ اطلاعی ندارم.

این بنده خدا.به نام نرگسوک معروف بود.

همه عمرش تنهازندگی کرد.وخرج زندگیش راازکارکردن درخانه ها.وبیاددارم که درموقع برداشت گندم.ازخوشه چینی.یعنی خوشه جمع کردن.پشت سردروگرها.اموراتش رامیگذراند.

این بنده خدانیزهرگزازدواج نکرد.وسرانجام.فکرمیکنم.درسن بالای 70سال.دارفانی راوداع گفت.خدایش رحمت کند،

6-وششمین.بی وارث چنار.جان جان.فرزند.اوسکریم(استادکریم)

این زن نیزتاآنجا که.من بیاددارم.همیشه نابینابود.بااینکه دردهه مثلا1330شایدبالای شصت سال سن داشت.تنهاکاری که ازاوساخته بود.برای مردم مشک میزد.چون مشک زدن.مشک رابادودست تکان میدادند.بنابراین.مشکلی نداشت

.وبدین وسیله .امورات خودرامیگذرانید.

ایشان نیزبه دلیل نابینابودن.هرگزازدواج نکرد.وبی وارث .سرانجام درسن فکرمبکنم بالای 70سال به رحمت.خدارفت.خدایش رحمت کند،

7-واماهفتمین.فردبی وارث چنار.

بی بی جان.این بنده خدا.دارای قدی کوتاه بود.همان لباس قدیمی شلیته میپوشید.زن بسیارکم حرفی بود.ومن هیچ وقت .حرف زدن ایشان رانشنیده بودم.

وتاآنجاکه من به یاددارم.ایشان همیشه درمنزل آفاصدراوآقاجلال رجامند.کارخانه میکرد.

حال این بنده خدافامیلش چه بود.پدرومادرش که بودند.ازکدام طایفه چناری بودند.چیزی نمیدانم.

وگاهی آنهایی که درماه شعبان.(به قول چناری هاماه برات)برای امواتشان حلوایابراتی خیرات نیدادند.این بنده خدا.کمک میکرد.مجمع بزرگی که تعدادی نلبکی .حلوادرآن بود.ازاین قلعه به آن قلعه.وبه درخانه هامیبرد.

این زن نیز.هرگزازدواج نکرد.وهمه عمرش مثل همان اروجعلی که عرض کردم.برای مردم نان شکمی کارکرد.ایشان نیز.برای مردم.مجانی کارکرد.

وسرانجام.درسنین بالا.بدون وارث دارفانی راوداع گفت.خدایش رحمت کند.

اماخداوکیلی اززندگی چه فهمیدند.ازکدام لذایذزندگی لذت بردند.نه لذت غریزه زندگی رادرک کردند.نه یک وعده غذای گرم ومقوی خوردند.نه یک جای گرم ونرم خوابیدند.فقط سختی.مشقت.بیچارگی.نداری.وکلفتی ونوکری دیگران راکردن.

اینهااگرچه وارثی ندارند.تاسرقبرشان فاتحه ای بخواند.

امابه نظراین حقیر.اینان بدلیل سختی هایی که دراین دنیاکشیدند.

بدون شک.آمرزیده اند.

وبدا به حال آنهایی که یک عمرازاین هاکارکشیدند.ویک فاتحه هم سرقبرشان یکبارنخواندند.

من به شماجوان هاپیشنهادمیکنم.اگربه قبرستان چناررفتید.بیاداین هاذکرفاتحه ای قراعت کنید.

روح همه آنهاشاد.ویادشان گرامی باد.

آنچه که من به خاطردارم.این هفت نفر.بی وارثین چناربودند.

چنانچه شماخوانندگان عزیزکسی رامیشناسید.سپاسگزارم اگرمعرفی کنیدتایادی ازآنان شود

 

سه نفر.ازچناری های بی وارث.که ازقلم اقتاده بودند.امشب بخاطرم رسید.

لازم است که ازآنهانیزیاد شود.

1-جواهر.فرزند.کل باقر.مادرش.بی بی ناز.جواهر به همسری.باباجان درمیآید.ازباباجان.شوهرجواهر.چیزی نمیدانم.ولی حتما چناری بوده.

ظاهرا.ایشان .نظامی بوده.وآنطورکه من شنیدم.بقول چناری ها زنده رومیرود.ودیگربازنمیگردد.

سال هاجواهر.بیوه بود.وبعدها برای مدت کوتاهی.به همسری مش خان بابا آجعفر.درمیآید.

جواهرازشوهراولش باباجان.بچه دارنشد.وزمانی هم که زن مش خان بابا شد.سنش بالابود.بنابر.آن مرحومه.جزوبی وارثین باقی ماند.وسرانجام به رحمت خدارفت.خدایش رحمت کند،

 

2-بی بی ماه.اسم شناسنامه اش.بمانه بود.دخترمیرزمندلی سلیمان.مادرش رقیه حاج کریم.اگراشتباه نکنم.

ایشان.ابتدا.به همسری.شخصی بنام اعرابی.اسم کوچکش رانمیدانم.چناری بوده.امامردی بااستعداد.زرنگ.آنطورکه من شنیدم.درحدیک مهندس درآنزمان.درپروژه های.بزرگ.مثل احداث راه آهن.سرپرستی ونظارت.میکرده.ایشان نیز.زنده رومیرود.آیاازکشور خارج میشود.یادرهمین ایران.مفقود میشود.خدامیداند.سالها گذشت.ولی هیچ خبری ازآن نشد.سرانجام.همسرش.بمانه داودی.طلاق غیابی میگیرد.

وبعدها به همسری مردی بیگانه درمیآید.بمانه داودی.هم هرگزبچه دارنشد.وجزوبی وارثین چناری محسوب میشود.

3-بهروز.فامیلیش رانمیدانم.شوهر.صاحب جان.عبدالله.طالب.ازپدرومادرش نیزهیچی نمیدانم.

این زن وشوهر.جزو.فقرا.یا همان خوش نشینان چناربودن

بهروزدراواخرعمرش.بیمار میشود.واورابه بیماستان روانی رازی میآورند.

بیمارستان روانی رازی همان تیمارستان.ایشان چندسالی درتیمارستان بود.

ودرهمان تیمارستان .غریبانه به رحمت خدامیرود.

وجنازه اوراشهرداری به خاک میسپارد.خدایش رحمت کند.

بهروز.درسالهای آخرعمرش.بیمارمیشود.

وباتشکر.وسپاس.ازاطلاعاتی که.عزیزان.خواننده.بعدازخواندن مطالب.دراختیاراین حقیر.میگذارند.

بدین وسیله .دواشتباه خودم را.تصحیح میکنم،

1-درمورد.همسر.مرحومه.پریوش دهقان.دختر.مرحوم.عزیزآقادهقان.که نوشته بودم.ایشان اهل چنارنبوده.اولا نام ایشان.بیژن مهدی زاده بوده.ضمنا.مادرایشان.اهل دده.(دهدق)آباده بوده.پس.بنابراین.اگرچناری نبوده.خیلی هم بیگانه نبوده،

2-درمورد.مرحومه جواهرکل باقر.که نوشته بودم.به همسری.باباجان.درآمده.

باباجان.برادرجواهر بوده.

ایشان.ابتدا.به همسری.یوسف.پسرمیرزا آیوسف.درمیآید.که دخترعمو.پسرعموبوده اند.

بعد.یوسف.به رحمت خدامیرود.وایشان به همسری.عباس اس حسین.درمیآید.وراهی سعادت آباد.سعادت شهرفعلی یامرودشت میشوند .

وازعباس صاحب.یک فرزنددخترمیشود.که این فرزند.درکودکی ازدنیا میرود.

جواهر.بعدازفوت.عباس راهی چنارمیشود.وبعدازمدتی به همسری مش خان بابا.آجعفر درمیآید.که این ازدواج سوم نیز زیاد .دوام نمی آورد.

بنابراین.چون.ازجواهرفرزندی بجانمی ماند.لذاایشان جزوبی وارثین محسوب.میشود.

پیروافراد بی وارث.که درشب های قبل.ازآنها یاد کردیم..

چندنفری بودند.که اصلا.ازدواج نکردند.ودرسنین بالا.به رحمت خدارفتند.

1-اروجعلی

2-اسمال امیر

3-علمدار

4-محمدقلی.عموی این حقیر

5-زهرا.زهراکوری

6-نرگس.

7-جان جان اسکریم

8-بی بی جان

حالا.ازکسانی یادکنیم.که ازدواج کردند.ولی بنابرمشیت الهی.صاحب فرزندنشدند.

1-مشدحسین رجائی.(حسین علی سکینه)نام همسرش لیلا بود.ولی این زن وشوهرهرگزصاحب فرزند نشدندوسرانجام درسنین بالا.به رحمت خدارفتند.

مشدحسین.شکسته بندماهری بود.ودرحومه آباده.همه اورامیشناختند،

2-بهروز.که درشب گذشته ازاویادکردیم.شوهر.صاحب جان.عبدالله طالب

این زن وشوهرنیز صاحب فرزندنشدند.وهمان گونه که درشب گذشته.عرض کردم.بهروزچندسال.پایان عمرش به بیماری روانی مبتلا میشود.واورابه بیمارستان روانی رازی تهران.(تیمارستان)میآورند.ودرهمان بیمارستان.به رحمت خدامیرود.وکسی ازمحل دفن آن خبرندارد.

3-حاج صدرالله دهقان.همسرش خانم سلطان.زن وشوهر.پسرعمو.دخترعموبودند.

بنابرمشیت الهی.این زن وشوهرنیز.هرگزصاحب فرزند نشدند.

همسرایشان.به رحمت خدارفت .وحاج صدرالله.همسردیگری برمیگزیند.

وسرانجام.بدون فرزند.ازدنیارفتند

3-حسین آقا.عباس.ابتدا.باحبیبه.دخترآیعقوب.ازدواج میکند.که دربخشی که ازحبیبه وتصادفش .مفصل صحبت کردم.درباره ازدواج حسین آقاتوضیح دادم.

حسین آقا.بعدازجداشدن ازحبیبه.همسردیگری اختیارمیکند.وسرانجام.درسن بالاازدنیامیرود.

4-مرتضی علیکبر(علی اکبر)همسرش شمسی داودی بود.این زن وشوهرهم صاحب فرزند نشدند.مرتضی به رحمت خدارفت.

وشمسی.بعدهابه همسری.مش مراد رجائی (مراد علی خان)درآمد.وچندسالی نیزباایشان زندگی کرد.وسرانجام به رحمت خدارفت،

5-مش مندحسین.(مشهدی محمدحسین)همسرش کل بیب خنسا.(کربلائی بی بی خیرالنسا)این هانیزهرگزصاحب فرزندنشدند.مش مندحسین.قدکوتاهی داشت.من اورابه خاطردارن.

ایشان.دائی شوهرخواهربزرگ من بود.

یک سال.بدون اینکه به قدکوتاه این مرد.توجه کنند.ازتهران یک پالتو بلند.برای ایشان.میفرستند.

وقتی پالتورا میپوشد.خیلی بلندترازقدش بوده.ولی میپوشد.

مردم.ازاومیپرسند.مش مندحسین.چراپالتوت انقدربلنده.چندخریدی?

درنامه.برای بچه های خواهرش.مینویسد.

شنیدم من که دیدارم شده نو--برایم داده اید یکدانه پالتو

همه میگن که پالتوت بلنده--بنویسید برام قیمتش چنده

توجه کنید.یک پیرمرد بیسواد.چگونه این دوبیتی رافی البداهه.می سراید

وبنابه پرسش مردم.که چراپاتوت بلنده وچندخریدی.چون قیمتش رانمیدانسته.این دوبیتی رامی سراید.ودرنامه برایش مینویسند.

واما.همسرس.کل بیب خنسا.بعدازفوت مش مندحسین به همسری مش مرتضی آحسین درآمد.

6-س-ر.ازذکرنام ایشان معذورم.ایشان.نیز.بنابرمشیت الهی صاحب فرزندنشدند.

ازخداوند منان.برای ایشان وهمسرشان.آرزوی سلامتی.وطول عمرباعزت راخواستارم.

7-ح-ر ایشان نیزکه ازذکرنامشان معذورم.خدانخواست.که صاحب.فرزندشوند.برای ایشان وهمسرشان نیزآرزوی سلامتی وطول عمرباعزت راازخداوند.مسئلت دارم.

8-حسین رجائی.فرزند.مش رضاحسین دده ای.ایشان بدلیل این که ازبچگی لکنت زبان داشت.برایش همسری انتخاب نکردند.ومجردباقی ماند.فکرمیکنم.الان.67ساله باشد.ودرشهرشیرازتحت سرپرستی خواهرش زندگی میکند.

فکرمیکنم.درحق ایشان.ظلم شده.چون.این بنده خداحقوق بگیر.سازمان جنگل هاومراتع میباشد.ومشکلی برای زن گرفتن نداشت .

این بود.آنچه که من به خاطرداشتم.اگرشما.خوانندگان عزیزوبزرگوار.افراد

دیگری راسراغ دارید.سپاسگزارم.اگراطلاع دهید.تادراین کانال ازآنهایادشود.

دراین.شب جمعه.برای آن عده ازبی وارثین که به رحمت خدارفته اند.طلب آمرزش ومغفرت. برای آنهائی که درقیدحیات هستند.سلامتی.وطول عمرباعزت راازخداوندمسئلت دارم.

شادباشید.حمد وسوره وصلوات .فراموش نشود

حجاج چنار

نمیدانم.کدام یک ازشماخوانندگان.این مطالب روزنامه فکاهی توفیق رابه خاطردارید.البته جوان های نسل بعدازانقلاب.چیزی ازروزنامه توفیق نمیدانند.

چون این روزنامه ظنزوفکاهی.مربوط به رژیم گذشته بود.واین روزنامه روزهای پنجشنبه هرهفته منتشرمیشد،

هرهفته درسرمقاله این روزنامه مینوشت.شب جمعه دوچیزیادت نره.

دوم روزنامه توفیق

حال.چون شب جمعه است.منم میگم شب جمعه سه چیزیادتون نره،

اول.برای همه درگذشتگان.بالاخص پدرومادرخودتون اگردرقیدحیات نیستند.حمدوسوره وصلوات

دوم.خواندن.مطالب این حقیر

سوم?......

واما.این عزیزانی که امشب ازآنهایادمیکنم.درگذشته های دوروباپای پیاده.یاباالاغ.به زیارت خانه خدارفتند،

واحتمالا.همسرانشان رانیزدراین سفربه همراه داشته اند،

وسفرشان بیش ازیکسال به طول میانجامید،

اینان حاجیانی هستند.که بارنج ومشقت فراوان به سفرمکه رفته اند.

آن هم درسنین بالای 60سال

امروزماباسه ساعت آنهم درهواپیما.احساس خستگی می کنیم،

درحالی که 80درصدزایرین خانه خدادراین زمان بین30تا50سال سن دارند،

درسفرحج عمره ده درصداززایرین هم.دانش آموزودانشجوهستند،

شایدده درصدسن بالای60داشته باشند

درحج تمتع نیزبیشترقشرجوان امروزه به مکه میروند،

البته درآن زمان ازحج عمره خبری نبود.حج عمره برای ایرانیهامعمولا ازبعدانقلاب رایج شد.

من فقط دونفرازاین حاجیان رابه خاطردارم.ازبقیه آنها که نام میبرم.من هم شنیدم که این هاباپای پیاده به حج رفته اند،

1-حاج لطف الله

2-حاج مندلی(حاج محمدعلی)

3-حاج میرزاجان.پدرآجعفرقلی وآهدایت انتظاری

4-حاج عبدلی(حاج عبدالعلی)

5-حاج رحیم.پدربزرگ.مرحوم.غلامعلی حسن.وپدربزرگ مرحوم رحیم آقاومرحومه خورده خانم،

6-حاج میرزممد(حاج میرزامحمد)فکرکنم پدرعلی آقا(خان چنار)

7-حاج عباس.پدرمرحوم اکبرخان.ومرحومه شهنازخانم

8-حاج علی حسین.پدرخانم حاج آقاحسن،پدرمرحومه خانم رباب

9-حاج غولومحسین(حاج غلامحسین)فرزنداستادعلی یزدی،

که این دونفررامن بخاطردارم.ودردهه1330به رحمت خدارفتند.وقبرشان درهمین قبرستان بین دوقلعه میباشد.

این حاجیان برازنده این بودندکه به آنهاحاجی بگویند.

این دوحاجی راکه من بخاطردارم.دارای چهره ای نورانی.محاسن سفید.لباس ردای بلند میپوشیدند.وکلاه مخصوصی داشتندکه برسرمیگذاشتند،

بیاددارم.مرحوم حاج علی حسین صبح وظهروشب دروقت اذان ازبالای پشت بام اذان میگفت.

حال که بعضی ازشما خوانندگان این مطلب توفیق تشرف خانه خداراداشته اید.چه حج تمتع وچه حج عمره.خداوکیلی خودتان مقایسه کنیدحاجیان.بازارمشترک امروزرا.باحاجیان آنزمان،

البته بدلیل طولانی بودن سفرشان.وکهولت سن.گاه ممکن بوددیگرازسفر

برنگردند.

حجاج چنار

نمیدانم.کدام یک ازشماخوانندگان.این مطالب روزنامه فکاهی توفیق رابه خاطردارید.البته جوان های نسل بعدازانقلاب.چیزی ازروزنامه توفیق نمیدانند.

چون این روزنامه ظنزوفکاهی.مربوط به رژیم گذشته بود.واین روزنامه روزهای پنجشنبه هرهفته منتشرمیشد،

هرهفته درسرمقاله این روزنامه مینوشت.شب جمعه دوچیزیادت نره.

دوم روزنامه توفیق

حال.چون شب جمعه است.منم میگم شب جمعه سه چیزیادتون نره،

اول.برای همه درگذشتگان.بالاخص پدرومادرخودتون اگردرقیدحیات نیستند.حمدوسوره وصلوات

دوم.خواندن.مطالب این حقیر

سوم?......

واما.این عزیزانی که امشب ازآنهایادمیکنم.درگذشته های دوروباپای پیاده.یاباالاغ.به زیارت خانه خدارفتند،

واحتمالا.همسرانشان رانیزدراین سفربه همراه داشته اند،

وسفرشان بیش ازیکسال به طول میانجامید،

اینان حاجیانی هستند.که بارنج ومشقت فراوان به سفرمکه رفته اند.

آن هم درسنین بالای 60سال

امروزماباسه ساعت آنهم درهواپیما.احساس خستگی می کنیم،

درحالی که 80درصدزایرین خانه خدادراین زمان بین30تا50سال سن دارند،

درسفرحج عمره ده درصداززایرین هم.دانش آموزودانشجوهستند،

شایدده درصدسن بالای60داشته باشند

درحج تمتع نیزبیشترقشرجوان امروزه به مکه میروند،

البته درآن زمان ازحج عمره خبری نبود.حج عمره برای ایرانیهامعمولا ازبعدانقلاب رایج شد.

من فقط دونفرازاین حاجیان رابه خاطردارم.ازبقیه آنها که نام میبرم.من هم شنیدم که این هاباپای پیاده به حج رفته اند،

1-حاج لطف الله

2-حاج مندلی(حاج محمدعلی)

3-حاج میرزاجان.پدرآجعفرقلی وآهدایت انتظاری

4-حاج عبدلی(حاج عبدالعلی)

5-حاج رحیم.پدربزرگ.مرحوم.غلامعلی حسن.وپدربزرگ مرحوم رحیم آقاومرحومه خورده خانم،

6-حاج میرزممد(حاج میرزامحمد)فکرکنم پدرعلی آقا(خان چنار)

7-حاج عباس.پدرمرحوم اکبرخان.ومرحومه شهنازخانم

8-حاج علی حسین.پدرخانم حاج آقاحسن،پدرمرحومه خانم رباب

9-حاج غولومحسین(حاج غلامحسین)فرزنداستادعلی یزدی،

که این دونفررامن بخاطردارم.ودردهه1330به رحمت خدارفتند.وقبرشان درهمین قبرستان بین دوقلعه میباشد.

این حاجیان برازنده این بودندکه به آنهاحاجی بگویند.

این دوحاجی راکه من بخاطردارم.دارای چهره ای نورانی.محاسن سفید.لباس ردای بلند میپوشیدند.وکلاه مخصوصی داشتندکه برسرمیگذاشتند،

بیاددارم.مرحوم حاج علی حسین صبح وظهروشب دروقت اذان ازبالای پشت بام اذان میگفت.

حال که بعضی ازشما خوانندگان این مطلب توفیق تشرف خانه خداراداشته اید.چه حج تمتع وچه حج عمره.خداوکیلی خودتان مقایسه کنیدحاجیان.بازارمشترک امروزرا.باحاجیان آنزمان،

البته بدلیل طولانی بودن سفرشان.وکهولت سن.گاه ممکن بوددیگرازسفر

برنگردند.

پزشکان چنار

عزیزانی که نامشان رادرذیل این .باافتخاروسربلندی.یادمیکنم،

پزشکان سرفرازی هستند.که ازروستای سربلند چنار.به جامعه پزشکی پیوستند.

ومن شخصا.به وجوداین عزیزان.که باعث سربلندی.روستای چنارگردیده اند افتخارمیکنم،

1-جناب آقای دکتر سروش رجایی.متخصص.جراحی زنان.زایمان ونازایی

2-جناب آقای دکترایرج رجایی.متخصص جراحی پلاستیک،

3-جناب آقای دکترعبدالحمیدانتظاری.متخصص جراحی زنان.زایمان ونازایی

4-همسر.جناب آقای دکترعبدالحمیدانتظاری.متاسفانه تخصصشان رانمیدانم

5-جناب آقای دکترپویاانتظاری.فرزند.دکترعبدالحمیدانتظاری.تخصصشان رانمیدانم،

6-خانم دکترپگاه انتظاری.فرزند.دکترعبدالحمیدانتظاری.تخصصشان رانمیدانم،

7-جناب آقای دکترسعیدانتظاری.فرزند.مرحوم حسین آقاانتظاری.متخصص بیهوشی،

8-خانم دکتر مریم انتظاری.فرزند مرحوم حسین آقاانتظاری.داروساز،

9-جناب آقای دکترعلی انتظاری فرزند آقای هوشنگ انتظاری.تخصصشان رانمیدانم،

10-جناب آقای دکترامیدانتظاری.فرزند آقای هوشنگ انتظاری.تخصصشان رانمیدانم،

11-جناب آقای دکترنویدانتظاری.فرزند آقای هوشنگ انتظاری.تخصصشان رانمیدانم.

اینان هستند که باعث افتخارند.ازیک خانواده.سه برادرهرسه پزشک،

12-خانم دکترمیناعندلیبی.فرزند اقای هوشنگ عندلیبی.داروساز،

13-خانم دکترنوشین صحافی.فرزند آقامحمدصحافی.پزشک عمومی،

14-جناب آقای دکتراکبردهقان.فرزندمحمدعلی.متخصص جراحی عمومی،

15-جناب آقای دکترسیدمحمودموسوی.نام پدرشان رانمیدانم.فرزندخانم زبیده کنعانی.نوه مرحوم مشهدی میرزاجان،

پزشک عمومی،

16-جناب آقای دکترناصررجامند.فرزندآمحمدتقی.تخصصشان رانمیدانم،

17-جناب آقای دکترکرامت الله بهشاد.فرزندهدایت.متخصص چشم پزشکی.درآمریکا،

18-جناب آقای دکترمرتضی کنعانی.فرزندمرحوم حاج غلامرضاکنعانی.دندان پزشک،درانگلیس،

19-جناب آقای دکتررضامریخ.فرزند مرحوم غلامعلی مریخ.دندان پزشک،

20-خانم دکتر شهلاصادقیان.فرزندمرحوم.حاج آقاصادقیان.فکرمیکنم ایشان بایدنوه میرزااحمدصادقی باشند.متخصص پوست ومو،

21-خانم دکترفیروزه رجایی.فرزندمرحوم حسن رجایی پزشک عمومی،

22-جناب آقای دکترناطق.فرزندمرحوم دکترناطق.دامادحاج قاسمعلی قاسمی.مادرشان.خانم افسانه قاسمی.تخصصشان رانمیدانم،

23-جناب آقای دکترمحمدرضاکوثری.نوه دختری مرحوم مش نجات مرادعلی.ومرحومه ماهرخ خانم.جراح مغزواعصاب،

24-جناب آقای دکترمحمدفلاح زاده.فرزند.حسین فلاح زاده.نوه پسری مشهدی محمدفلاح زاده(ابرقویی)ظاهرابایددانشجوی پزشکی باشند،

25-مرحوم دکترمحمدحسین کنعانی.فرزندمرحوم حاج آقامندسن(محمدحسن)که متاسفانه فکرکنم دریک حادثه رانندگی به رحمت خدارفتند.رونشان شادویاداین. پزشک بزرگوارگرامی،

26-مرحوم دکترعلی اصغرکنعانی.ایشان هم فرزندمرحوم حاج آقامندسن بودند.که متاسفانه به رحمت خدارفته اند،

27-خانم دکترمشفق.فرزندجناب آقای حاج عزت الله مشفق.اسم کوچکشان رانمیدانم.تخصصشان راهم نمیدانم،

28-خانم دکتر.نوه مرحوم حاج غلامرضاکنعانی.دخترآقای احمدصبوری.که ظاهرادرکشورسویدهستند،

من دراینجالازم میدانم.ازکلیه عزیزانی که این مطالب راپیگیری میکنند.چنانچه پزشکانی دیگرراسراغ دارند.که ازچنارسربلند.یاوابسطه به روستای چنارهستند.که من نامشان راذکرنکردم.به وسیله همین کانال.برای این حقیربفرستندتاباافتخاروسربلندی ازآنهایادشود،

و چنانچه درمطالبی که نوشتم.اشتباه.یاخلاف واقع نوشته شده .حتماتذکرداده.تااصلاح گردد.

البته.ماازروستای سرافرازچنارافرادزیادی داریم.که درمقطع دکترادررشته های غیرپزشکی.افتخارآفریدند.انشاالله درصورتی که اطلاعات کافی درموردآنهاکسب کنم.به سمع ونظرشماعزیزان میرسانم.

جادارد.برای شادی روح سه پزشکی که به رحمت خدارفته اند.

1-مرحوم دکترناطق دامادمرحوم حاج قاسمعلی قاسمی

2-مرحوم دکترمحمدحسین کنعانی.

3-مرحوم دکترعلی اصغرکنعانی.شب جمعه است.حمدوسوره صلوات

 

پیروپزشکانی.که ازآنهاباافتخار.یادکردم.

چندنفر.ازقلم.افتاده بودند.وچندنفرتخصصشان رانمیدانستم.که بدینوسیله تصحیح میکنم.

خانم دکترفرشته مشفق.که درگذشته اسم کوچکشان وتخصصشان راننوشته بودم.ایشان .متخصص کودکان هستند.ودربیمارستان کودکان خیابان ظفر.نبش مدرس.بکارمشغولند.برایشان آرزوی موفقیت روزافزون دارم.ایشان.متاهل هستندوهمسرشان.غریبه است.خداوندبه ایشان عمرباعزت عنایت کند.وسایه همسروپدرومادرشان رابرسرش مستدام بدارد.

 

دکترشهریارناطق.فرزندمرحوم.دکترابوالقاسم ناطق.دکترابوالقاسم ناطق دامادبزرگ مرحوم.حاج قاسمعلی قاسمی بودند.

دکترشهریارناطق.متخصص.اورولوژی هستند.ودرحال حاضر.دربیمارستان آتیته تهران مشغول بکارند.برای ایشان نیزآرزوی موفقیت دارم.خداوندسایه مادرشان رابرسرشان مستدام بدارد،

 

خانم.دکترهدی یاندای رجایی.فرزند.صفرقلی.نوه پسری غلام حسین دده ای.پزشک عمومی.ودرشهرستان یزدبه کارطبابت مشغولند.برای ایشان نیزآرزوی موفقیت بیش ازپیش دارم.

 

دکتربیژن داودی.فرزندرضاقلی. شهربانو.شایداکثرشماایشان رانشناسید،البته تخصص ایشان رانمیدانم.درهرحال برایشان آرزوی موفقیت دارم.

 

دکترسیداحمدموسوی.فرزندسیدعلی.که البته من هم ایشان رانمیشناسم.فقط میدانم.که مادرایشان چناری است.ایشان نوه مش میرزاجان کنعانی.خواهرزاده.خدارحمت کند.عطاالله.واسدالله میباشد.برای ایشان نیز آرزوی موفقیت میکنم،

 

خانم دکترآینده.دکتررکساناصبوری.فرزندآقای احمدصبوری.البته پدرش اقلیدی است.ولی مادرشان.دخترمرحوم.حاج غلامرضاکنعانی میباشند،

ایشان.درحال حاضردانشجوی پزشکی.تخصص دندان پزشکی میباشند.ودرکشورسوئدزندگی میکنند.وبه تحصیل مشغولند.برایشان آرزوی موفقیت رادارم.

 

اگرپزشکان دیگری راسراغ دارید.که من نمیشناسم.سپاسگزارم اگرمعرفی فرمایید.

شهدای چنار

دراین بخش ازمطالب.میخواهم ازعزیزانی نام ببرم.که برای وطن.افتخارآفریدند

ازعزیزانی یادکنم.که برای دفاع ازخاک میهنشان .جان عزیزخودرافداکردند.تاامروزمردم درامنیت وآسایش زندگی کنند.

اینان افتخارآفرینان کشورهستند.وخانواده این عزیزان بزرگوار.چشم وچراغ ملتند.

واینان.شهدای جان برکف این روستاهستند.

اولین شهید بزرگوارازچنارسرافراز.چنارسربلند.شهیدوالامقام.محمدجعفرجعفری.فرزندمرحوم شمسعلی جعفری ومادراین شهید.مرحومه.خانم توران دانشور میباشد.این شهیدوالامقام.متولد20خردادماه1338بودکه در27اسفندماه سال1359درمنطقه عملیاتی سقزبدرجه رفیع شهادت نایل میگردد.روانش شادویادش گرامی باد

دومین شهید.والامقام.شهیداسماعیل علایی فر.تنهافرزند.ذکورحاج ابراهیم علایی فرومادرش اهل فیروزی بود.که دروقت شهادت .ازهمسرش جداشده بود.

این شهیدبزرگوار.متولد5بهمن ماه1340وتاریخ شهادتش.هفتم خردادماه1360درمنطقه عملیاتی کرخه.بدرجه رفیع شهادت.نایل گردید.روانش شاد.ویادش گرامی باد.وجاداردکه به چهارخواهربازمانده این شهید گرانقدر.که تنهابرادرشان راتقدیم میهن کردند.تبریک.وتسلیت عرض کنم.

سومین شهید.ازچنارسرافراز.شهید.والامقام.محمدهادی باقری.فرزندمرحوم.حاج علی اکبرباقری(علیشاه)ومادراین شهیدبزرگوار.مرحومه.صنعت خانم دهقان میباشند.این شهیدبزرگوار.متولد1341وتاریخ.شهادتش.16آذرماه1360.درضدحمله بستان.درمنطقه عملیاتی بوستان بدرجه رفیع شهادت نایل آمد.روانش شاد.ویادش گرامی باد.

چهارمین شهیداین روستای سرفراز.شهید.محمدحسین دهقان.فرزند.مرحوم.حاج امرالله دهقان.ومادراین شهیدگرانقدر.مرحومه خورده خانم دهقان میباشند.این شهیدوالامقام.متولد1346وتاریخ شهادتش.هفدهم مردادماه1367بودکه درمنطقه عملیاتی فکه.بدرجه رفیع شهادت نایل میگردد.روانش شاد.ویادش گرامی باد،

پنجمین شهیداین روستای سربلند.شهید.سروش صادقی.فرزند.مرحوم.عنایت الله صادقی است.این شهیدوالامقام.متولد1342وتاریخ شهادتش.19تیرماه1363درمنطقه عملیاتی اروندرود(خرمشهر)بدرجه رفیع شهادت نایل میگردد.روانش شاد.ویادش گرامی باد.

ششمین شهیدسرافراز.این روستا.شهیدفرامرزرجایی.متولد1314,نام پدرمرحوم محمد،نام مادراین شهیدوالامقام رامتاسفانه نمیدانم.اعزامی ازبسیج آباده.

وتاریخ شهادت27فروردین1366

محل شهادت.منطقه عملیاتی کربلای10.غرب کشور،

توضیحات بیشتردرمورد.این شهیدبزرگوار.شایدهم ولایتی عزیز.بانام شناسنامه ای ایشان .کمترآشناباشند،واکثرهم ولایتی ها.ایشان رابانام غلام رجایی .بهتربشناسند

درروستای چنار.به دلیل تشابه اسمی.خیلی هاباپسوند.نام پدروگاه جدپدری.شناخته میشدند.

من کاملا.به خاطردارم.که ایشان را.همه بانام.غلام،محمد،حسن،عباس میشناختند.

این.شهیدبزرگوار.دارای.همسرو8فرزند،5فرزندذکور،وسه دخترمیباشند.

این شهیدسرافراز.بازنشسته.ژاندارمری.ومدت 30سال درلباس نظام به مملکت خدمت کردند.

وسرانجام.وباعشق به میهن .بعدازبازنشستگی.عازم جبهه میشوند.وبه درجه رفیع شهادت نایل میگردند

ضمناایشان.دامادبزرگ.مرحوم.آسیدحسن خاکساربودند،

ضمن عرض تبریک،وتسلیت.به بازماندگان آن شهید والامقام.

انشاالله.که روانش شاد.ویادش گرامی باد،

واما.هفتمین شهیدسرافراز.ازاین روستا،شهیدحسین رحمانی.فرزند.مرحوم حاج محمدرحمانی.ومرحومه.خانم صغری عطایی.

متولد27فروردین1335,وتاریخ شهادت16دیماه1359

محل شهادت،منطقه.هویزه،

این شهیدبزرگوار.جزوشهدای مفقودالاثر.بوده

روانش شاد.ویادش گرامی باد،

این حقیربه نیابت ازطرف کلیه هم شهریان عزیزوبزرگوار،به. کلیه بازماندگان این هفت شهیدسرافرازروستای.چنارتبریک وتسلیت عرض نموده.وبرای شادی روح این عزیزان.طلب آمرزش ومغفرت میکنم.

درباره سرهنگ بابا مقدم

درسال 1345.گروه نشقه برداری.سازمان جغرافیای کشور.به سرپرستی.سرهنگ.بابامقدم.مهندس ژیودزی ونقشه برداری.به مدت سه ماه ازآباده وحومه آباده نقشه برداری کردند.ودراین رابطه.توسط سرپرست گروه سرهنگ بابامقدم کتابی نوشته شده.به نام فرهنگ جغرافیای آباده.وآنچه

دراین قسمت به سمع ونظرشماعزیزان میرسانم.برگرفته ازاین کتاب.دررابطه باچناراست.

 

چنار.دهی ازدهستان.سورمق،بخش حومه آباده،شهرستان آباده،استان فارس،

طج.این علامت طول جغرافیایی.52

عج.این.علامت.عرض جغرافیایی31.که البته این اصطلاهات راآقای مهندس سروش رحمانی.بهترمیتواند تشریح کند

وارتفاع این روستا.ازسطح اقیانوس.1970 مترمیباشد،

دراین کتاب.آمده.

چنار.دشتی است،معتدل.در17کیلومتری جنوب باختری آباده،ودر10کیلومتری.جنوب راه شوسه.آباده،شیراز،کوه ازواره،ازرشته کوه بالاکوه،درجنوب.خاوری آبادی است،

جمعیت.100خانوار،سرشماری سال1345...454نفر،

زبان فارسی

دین.اسلام،شیعه

کاروپیشه.کشاورزی،دامداری،کارگری،فرشبافی،فرش هاباطرح.هیبت لو.

کشت.آبی،آب.ازکاریز.یعنی قنات،

فرآورده ها،گندم،جو،یونجه،انگور،زردآلو،توت،سیب،گردو،بادام،آنقوزه.البته آنقوزه فکرمیکنم.همان .کتیرا.یاقاسنی است.که ازبوته ای به نام گون درکوه هابدست میآید،

وآنچه دراین کتاب آمده.

دارای.شرکت تعاونی روستایی،سپاه دانش،سپاه ترویج وآبادانی،خانه انصاف،دومسجدویک حسینیه بوده،که درباره مساجدوحسینیه مفصل توضیح دادم،

دراین کتاب آمده.خانه های آبادی.درون قلعه است،ویک درخت کهن سال.منظورهمان درخت چناراست.درمسجدقدیمی آبادی است.که میگویند.نام آبادی.ازآن.درخت گرفته شده.این بودمطالبی که دراین کتاب(فرهنگ جغرافیای آباده)درباره چنارگفته شده.عین نوشته های کتاب رابرایتان بازنویس کردم

واماازدیگرخصوصیات این روستا.که دراین بخش برایتان مینویسم،

روستای چنار.ازتوابع شهرستان آباده.ودرحدفاصله 20کیلومتری این شهرستان واقع شده،

فاصله چنارتاشهرستان اقلیدنیز.حدودا20کیلومترمیباشد،ودرواقع بین این درشهرواقع شده،ولی جزوتوابع آباده میباشد،

خوشبختانه جاده ای که هم اکنون آسفالت گردیده.وازوسط این روستامیگذرد.یکی ازویژه گیهای این روستاست،

این جاده درگذشته.بدلیل خاکی بودن.به ندرت وسیله ای ازآن عبورمیکرد.

امااکنون بدلیل اینکه چندکیلومتر راه رانزدیک تر.ازجاده آباده به اقلیدیابالعکس کرده.درواقع راه میان بری است.بین آباده واقلید،

ودرکلیه ساعات شبانه روز.وسایط نقلیه زیادی.ازقبیل اتومبیل های شخصی.ومسافربرازاین راه عبورمیکنند،

البته.به لطف خدای بزرگ.امروزه اکثرمردم روستای چنار.دارای وسیله نقلیه هستند،احیاناآنهایی هم که فاقدوسیله هستند.اگراحیانابخواهنددرهرساعتی ازشبانه روزبه هریک ازاین دوشهرستان.برای انجام کاری.یاخریدمایحتاج بروند.بیش ازچنددقیقه درکنارجاده منتظرنمیمانند.چون مرتب اتومبیل های شخصی ومسافربردرحال ترددهستند،

ازدیگرخصوصیات اخیراین روستا.احداث خط آهن.تهران،اصفهان،شیرازاست.که ریل خط آهن ازیک کیلومتری ضلع جنوب شرقی.چنارمیگذرد.

وایستگاه راه آهن اقلید.در3کیلومتری چنارواقع شده،

واززمانیکه.خط آهن تهران،اصفهان،شیراز.به بهره برداری رسید.توجه بیشتری به این روستاجلب شد.

ازجمله قیمت زمین های زراعی بالاگرفت،وشهروندان زیادی ازآباده واقلید.خواستارخریداملاک زراعی.ومسکونی دراین روستاشدند،

وازدیگرخصوصیات.این روستا.بیش از30سال است که ازنعمت آب شرب لوله کشی وبهداشتی وروشنایی برق برخورداراست،

وبیش از15سال است که گازشهری وتلفن شهری دراین روستابه بهره برداری رسیده است،وامروززندگی درروستای چناربازندگی شهرنشینی.هیچ تفاوتی ندارد.ضمن اینکه روستاییان.ازنعمت هوای سالم وطبیعی نیزبرخوردارند،

نزدیک ترین روستابه روستای چنار.روستای فیروزی است.که حدود3کیلومتر.نجف آبادحدودا4کیلومتر.علی آباد4کیلومتر.وفاصله روستای چنار.تاجاده اصلی .اصفهان.شیرازحدودا5کیلومتر.میباشد،

وباروستاهای.بیدک،یعقوب آباد،سعادت آباد،امیرآباد،ومبارکه که درحریم جاده اصلی اصفهان.شیراز.واقع شدند6الی7 کیلومترفاصله دارد،

مرکزمخابرات همه این روستاها.درروستای فیروزی واقع شده.وساکنان این روستاها.برای پرداخت.قبوض.آب،برق،گاز،وتلفن خود.به این مرکزمراجعه وقبوض مصرفی خودراپرداخت میکنند،به قول خودشان خالی میکنند،این بودبخشی ازویژگیهاوخصوصیات روستای چناردرحال حاضر

کشاورزی چنار

من دراین بخش.شماراازنوع کشاورزی.چنارازسال های.1330که کاملا به خاطردارم آگاه میکنم.

اولا که همه باغهای میوه.دارای.دیوارودروپیکربود.دیوارهای بلند.که سردیوارهارانیزبوته های خارگذاشته بودند.تاکسی نتواندازدیوارباغ بالارود.ثانیاهمه باغ هادرداشت.ودرباغ هاباکلندون های چوبی که درواقع نوعی قفل بود.بسته میشد.

ضمنامیوه اصلی باغات چنارانگوربود.ازانواع مختلف .وهرکس باغ داشت .انگورهم داشت.حال.درکنارباغ های انگورمیوه هایی مثل زردآلو.آلو.هلو.شفتالو.گوجه سبزودرختان بادام.گردووتوت هم وجودداشت.

درفصل برداشت انگورگاهی.تایکماه باغ دارهاسرگرم چیدن وجمع آوری انگوربودند.مقداری ازانگورها راشیره می پختند.شیره یعنی دوشاب.و انگورهای عسکری رادربالاخانه هابه تیرهای چوبی سقف آویزان میکردند.تاکشمش سبزتهیه کنند.بدین صورت که خوشه های انگوررافاصله داربه نخ های مخصوص که به آن بندانگوری میگفتند.گره میزدندوآن رابه تیرهای چوبی سقف بالاخانه آویزان میکردند.

وانگورهای دانه شده رادرپشت بام پهن میکردندتامویزشود.وبه آن آفتوی میگفتند.چون درآفتاب خشک میشد.به آن آفتوی میگفتند.وانگورهای متفرقه مثل انگورعسلوک.یامثقالی رادرجای تاریک وخنک میخواباندند.ودرشب های زمستان استفاده میکردندوانگورهای شانی وریش بابارامویزدرست میکردند.آن هاراهم به طناب میبستند وآویزان میکردند.تاخشک شودوبه آن مویزیاشونی میگفتند..

واما.اززمین های فاقددیوارزراعت های مختلف میکاشتند.

من کاملابه خاطردارم زمانی که درچنارکشت خشخاش.یعنی تریاک کاری بودوهمه کشاورزان ومالکین.تریاک میکاشتند. واین کارقانونی بود.زمینی رازیرکشت خشخاش میبردند.وموقع برداشت یک نفرمامورازطرف دولت میآمدوارزیابی میکرد.ودرغروب آفتاب آن قسمت مخصوص بوته تریاک راکه شیره داشت باتیغ های مخصوص تیغ میزدند.وصبح زودقبل ازطلوع آفتاب شیره تریاک راباکارت های مخصوص که داشتندمیگرفتند.

چون اگرآفتاب به آن میتابید.شره میکرد.واین کارسه مرتبه یعنی درسه نوبت .بافاصله چندشب تکرارمیشد.تاکاملا.کل شیره تریاک گرفته شود.

بعداین تریاک هارا.روی یک تخته بزرگ آنقدر.ورزمیدادندوزیرورومیکردند.تاکاملا سفت شود.وبعدبه صورت لول درمیآوردندودورآن کاغذمیپیچیدند.وسپس تحویل دولت میدادند.

جالب اینجاست درروستایی که کشت تریاک رایج بودوبهترین وناب ترین تریاک هادردست رس مردم بود.فقط دونفرتریاکی درچناربود.یکی مشدآقاجان.ویکی غلامعلی رسول.

واماسایرمحصولات چناردرآن زمان.کشت پنبه.که به آن کلوزه میگفتند.گندم که.اصلی ترین محصول آنان بود.چون نان سالشان راتامین میکرد.جو.ارزن.وگال.که ازاین هانیزبرای کسری توشه سالشان استفاده میکردند.وازدیگرمحصولات آنزمان.خربزه کاری.درفصل تابستان بود.ودرفصل پاییزنیز.شلغم کاری راهمه داشتند.شلغم .صبح هاخوراک عمده مردم بودوبجای صبحانه اکثرمردم برای صرفه جویی درنان شلغم میخوردند.ودرموقع توت هانیزبه منظورصرفه جویی درنان.صبح هاوشب هاخودشان راباتوت سیرمیکردند.

واما.امروزه همه زمین هایی که درآن روزهازیرکشت همه محصولاتی که نام بردم میرفت.تبدیل به درخت بادام.گردو.هلو.زردآلوشده.ودیگردرهیچ.جای ازباغ انگورخبری نیست.کسی دیگر.پنبه .ارزن.گال.خربزه.وحتی گندم نمیکارد.وچنانچه خودشان نان به پزند.آردمصرفیشان راازآباده خریداری میکنند.ویاکلا نان مصرفیشان راازنانوایی چنار.یاآباده خریداری میکنند.متاسفانه چندسالی است محصولات کشاورزی راسرمامیزند.وهمه مردم امیدشان به همین باغات گردووبادام است.که اگرسرمانزند.دلشان گرم.وزحماتشان بااین وضعیت کم آبی هدرنرفته است.

 

درگذشته همه باغ های چنار.باغ انگوری بود.آنقدرانگورفراوان بود.که تامدت هامشغول چیدن.انگو ربودند.بعدازظهرها.انگورهاراباصندوق های مخصوص که به دوطرف الاغ میبستند.به خانه میآوردند.وهمه باغدارهابخشی ازانگورخودراشیره(دوشاب)میپختند.وچون دوشاب.رامعمولا بانان میخوردند.ونوعی نان خورشت آنهابود.ضمنابادوشاب.غذایی درست میکردند.به نام.مزورچرب شیرین.بسیارمقوی وخوشمزه بود.ودرماه شعبان که درچناربه این ماه .ماه برات میگویند.بادوشاب برای اموات خودشان.حلوای خیرات میدادند.بنابراین.شایدهرخانواده پنجاه،شصت کیلو.شیره میپختند.هنوزآثارخرابه های دوکارخانه شیره پزی.درنزدیکی قلعه نو.بجامانده.

البته.شایداین دوکارخانه.نزدیک به صدسال باشد که مخروبه گردیده.

دردهه1330که من بخاطردارم.وهنوزانگورفراوان بود.مردم درخانه هاشان دوشاب میپختند.

وامروزاکثرچناری هاکه روزی روزگاری فرصت جمع آوری انگورباغات خودرانداشتند.انگورمصرفیشان راازمغازه داران آباده خریداری میکنند.این بودنحوه کشاورزی حدود.هفت دهه گذشته که من بخاطردارم.

 

بدنیست.جوانان امروزبدانند.که درگذشته.پدران.وآباواجدادما.چگونه زندگی میکردند.چه آنهایی که خودشان صاحب املاک زراعی بودند.وچه آنهایی که ازخودشان کشاورزی نداشتند.وبرای دیگران کارگری میکردند.معمولا.درفصل بهار.وتابستان وپاییز.کارکشاورزی فراوان بود.امادرفصل زمستان که بیکارمیشدند.بعضی هابه تهران میآمدند.وسه ماه زمستان رادرباغ های تهران.کارگری میکردند.وبامزدی که میگرفتند.درشب عیددوباره به روستابرمیگشتند.درآنزمان درتهران باغ زیاد بوده.چون تهران دردامنه کوه های البرزواقع شده.قنات های زیادی ازدامنه کوه البرزبه تهران سرازیربوده.وآب این قنات هادرباغ هامورداستفاده قرارمیگرفته.به همین منظوردرزمستان برای این روستایی ها.کارفراوان بوده.

حال.این بندگان خدا.باچه مشکلاتی ازروستا به تهران میآمدند.باچه مشکلاتی برمیگشتند.چندروزدرراه بودند.آیااصلا.پیاده میآمدند.یاباوسیله.شب راکجاسپری میکردند.درتهران چطورزندگی میکردند.چه میخوردند.کجامیخوابیدند.بماند.چون دروجودشان جوهره کارکردن وجودداشت.ومسعولیت زندگی راپذیرفته بودند.بنابراین درمقابل خانواده احساس مسعولیت میکردند.لذاهمه سختی هارابه خودمیخریدند.تابتواننددرسه ماهه زمستان.کمک هزینه زندگیشان رافراهم کنند.

وازطرفی.زن هانیزدرروزهای سردزمستان.وگرمای طاقت فرسای تابستان.درچاله کاربافی(یک نوع پارچه بافی بود)ازصبح زود.تاغروب آفتاب .به پارچه بافی مشغول بودند.وشب هانیزتاپاسی ازشب.درزیرنورکم سوی چراغ های نفتی.لامپا.به بافتن رویه گیوه مشغول بودند.تادرهزینه های زندگی.باشوهرشان.دست.به.دست هم بدهند.وزندگی خودرااداره کنند.

شما.فکرمیکنید.تغذیه این هاچه بود.صبح یک تکه نان خالی که درزمستان روی آتش میگذاشتندگرم میشد.وناهارظهرشان.یک تکه نان باماست.یادوغ.وشام شبشان نیزبه همین صورت بود.ناچاربودندصرفه جویی کنند.

غذای پختنی به ندرت میخوردند.وبااین غذاهای نامناسب.زن.ومرد.کارشاق.وسنگین انجام میدادند.

اماامروزخوشبختانه.مردم روستاهانیز.مثل مردم شهرها.خوب زندگی میکنند.وعمرا.جوان های امروزی به توانند.مثل مردان قدیم روستاکارکنند.

دامداری چنار

همانگونه که وعده کردم.قرارهست ازدامداری چنار.ازقدیم.وزمان حال بگم

لازم به ذکراست.که بدانیدمن متولدیکم شهریور1325 هستم.

وآنچه دراین خاطرات مینویسم.ازکسی کمک نگرفته ام.کاملا.ازسن.3سالگی همه چیزرابه خاطردارم.انشاالله دربخشی که بیوگرافی خودم راخواهم نوشت.به وضوح توضیح خواهم داد.

درسالهای قبل از1330که من چهار.پنج ساله بودم.درچنارمعمولا همه خانواده ها.گوسفند نگهداری میکردند.چه آنهایی که صاحب ملک. واملاک وزمین های زراعی بودند.وچه آنهایی که جزوخوش نشین ها.یعنی. فاقداملاک زراعی بودند.معمولاچندگوسفندراداشتند.وگوسفندهابیشترازنوع(بز)بود.چون شیربزازمیان شیرها.هم خوشمزه تروهمه چیزآن مثل روغن.پنیر.ماست.کره.آن خوشمزه ترومرغوبتراست.وبه خاطردارم.که فقط دوخانواده گاوشیری داشتند.هرکدام یک گاو.

یک گاوماده.خانواده مش قولملی داشت.ویک گاوماده خانواده مش شکرالله.دیگردرچنارهیچ کس گاوشیرده نداشت.بنابراین.این دوخانواده که گاوشیرده داشتندودرقلعه نوهم زندگی میکردند.شیرشان راباهم شیردون میکردند.

دراینجالازم میبینم راجع به شیردون توضیح بدم.

چون مقدارشیرکم بود.این دوخانواده شیرشان راروی هم میریختند.مثلایک هفته شیررایک نفربرمیداشت.هفته بعدنفردیگر.وهرروزشیررامیجوشاندند.ماست درست میکردند.وچندروزکه ماستشان جمع میشد.دریک روزهمه ماست های جمع شده رادرون مشک میریختند.وبه قول خودشان مشک میزدند.وبدین وسیله کره راازماست میگرفتند.

خوب.واماآنهایی که گاونداشتندوگوسفند نگه داری میکردند.درآن زمان گوسفندهادرماه اسفندمعمولامیزاییدند.تامدتی که شیرشان رابزغاله هابایدبخورند.بعدازآن که بزغاله هاراازشیرمیگرفتند.

یک نوبت شب ویک نوبت صبح شیرگوسفندهارامیدوختند.وهرچهار.پنج خانواده.چون مقدارشیرشان کم بود.اینهاهم باهم شیردون میکردند.همانگونه که توضیح دادم.هرچندروزشیرشان رابه یک خانواده میدادند.وجالب اینکه اندازه گیری شیرشان راباچوب های درخت انگورکه به صورت بند.بندمیباشد.اندازه گیری میکردند.

خیلی جالب بود.صبح هادریک زمان معین هرخانمی ظرف شیرش رامیآوردمثلا به خانه ما.دورهم می نشستند.شیرشان راباهمان چوبی که به همراه داشتند.اندازه گیری میکردند.وشیرشان راتحویل میدادند.ومیرفتند.

بعدازچندروز.نوبت به نفربعدمیشد.تاهمه سهم خودشان رابگیرند.هرخانواده.بعدازیک هفته که شیرنوبت اوبود.واین شیرهاراهرروزمایه زده وماست درست کرده بودند.دریک روز.مشک میزدندوکره ماست رامیگرفتند.ودوغ آنرادرپوست های دباغی شده که ازپوست گوسفند درست کرده بودند میریختند.وبه مرورآب آن ازروزنه های پوست خارج میشد.وماست چکیده درست میکردند.

واما.کره هاراآب میکردند.یعنی حرارت میدادند.وروغن حیوانی اصیل به دست میآمد.وهمانگونه که توضیح دادم.بطورکلی.لبنیات گوسفند.آنهم ازنوع بز.مثل روغن.کره.پنیر.ماست.دوغ.سرشیر.قیماق.خوشمزه ترین.ومرغوب ترین لبنبات است.همانطورکه امروزقیمت کره گوسفندی.یاپنیرگوسفندی چندبرابرقیمت.لبنیات گاوی است.

واماامروزه.نه درچناربلکه درسایرروستاهانیزروستاییان.گوسفند.نگهداری نمیکنند.وچنانچه گوسفندهم نگه دارند.گوسفندپرواری.وگوشتی نگهداری .میکنند.

امروزه درچناراکثرخانواده هاگاوشیری دارند.وبیشتراموراتشان ازشیرگاوهایشان .تامین میگردد.

درهرروستایی یک نفرشیرراازگاودارهاجمع آوری میکند.گاوهاچون ازنژاداسراعیلی هستند.درسه وعده آنهارامیدوشند.دوازده ظهر.هشت شب.وشش صبح.وبلافاصله شیرشان رابدون اینکه سرشیر.یاخامه آنرابگیرند.به ایستگاه جمع آوری شیرروستاتحویل میدهند.وکارخانه شیرپاستوریزه هرروزشیرجمع آوری راتحویل میگیرد.ضمناکارخانه شیرموقع تحویل.شیرازایستگاه درجه مخصوص داردکه چربی شیررااندازه گیری میکند.وچنانچه سرشیریاخامه آنراگرفته باشنددرجه نشان میدهد.

بنابراین.دیگردرچنارمثل گذشته ازنون سرشیروقیماق خبری نیست.اگرکسی هوس نون سرشیرکرد.بایدازاییستگاه جمع آوری شیر.شب هرمقدارکه لازم است شیربه خرد.خودش نون سرشیردرست کند.

هریک ازقلعه های چناردارای یک گله گوسفندبودوصبح مثلاساعت هفت صبح هرکسی گوسفندان خودش راازخانه بیرون میکرد.وگوسفندان میدانستندکجابرن بایستندتاهمه جمع شوندوچوپان. بیایدوآنهارابه چراببرد.خیلی جالب بود.این گوسفندان صبح که ازخانه بیرون میشدند.بدون اینکه کسی آنهاراهدایت کند.میدانستندمحل تجمع کجاست.وهمه گوسفندان هرقلعه درمحل تجمع خودشان جمع میشدند.وسپس چوپان هرقلعه گوسفندان گله هرقلعه رابه طرف صحراحرکت میدادند.

وهرگله گوسفندهرقلعه درحدود400الی500گوسفندبود.واین گله تاغروب آفتاب درصحرامشغول چرابودند.وبعدبه طرف قلعه بازمیگشتند.

جالب این بودکه وقتی واردروستامیشدند.هیچ کدام .محال بودقلعه رااشتباه بروند.ووقتی گوسفندان هرقلعه واردقلعه خودشان میشدند.هرکدام کوچه وخانه صاحبشان رامیشناختند.خیلی جالب خودشان ازهم جدامیشدند.وبه طرف خانه خودمیرفتند.

واگردرخانه صاحبشان احیانابسته بود.پشت درمیماندند.تادربازشودوجایی نمی رفتتد.

سپس صاحب خانه.آذوغه ای که برایشان تهیه کرده بوددرظرف مخصوص میریخت.واگروقت شیردادن آنهابود.شیرآنهارامیدوشیدند.

معنولاگوسفندانی که دراسفندماه زاییده بودند.تاپایان تابستان شیرمیدادند.وکم کم شیرآنهاخشک میشد.

فکرمیکنم دوران بارداری گوسفندان پنج ماه باشد.

بعدازاینکه شیرشان کم کم خشک میشد.دوباره آبستن میشدند.ودراسفندماه دوباره میزاییدند.

اگربزغاله آنها(نر)بود.اوراپروارمیکردند.بعدازیک سال یابه قصاب می فروختند.وپولش رادرکمک هزینه های زندگیشان مصرف میکردند.وگاهی یکی ازآنهاراخودشان میکشتند وگوشتش رامصرف میکردند.

وامااگربزغاله ماده بود.اورانگه داری میکردند.پس ازیکسال همان بزغاله آبستن میشد وبدین وسیله تولیدمثل میشد.وگوسفندان زیادمیشدند.

قبرستان های چنار

همانطورکه وعده کردم قراربوددرباره قبرستان های چنارتوضیح دهم.

پس بنابراین برای شادی روح کلیه اموات.پدرومادرخودتون.بخصوص عزیزانی که درقبرستان های چنارآرمیده اند.حمد وسوره وصلوات.

خاطرتون هست دربخش اول که ازحمام کهنه ومسجدکوچیک.صحبت کردم.ازآثاربقایای یک مقبره درآن محدوده گفتم.واحتمال این که اولین قبرستان روستای چناردراین محل بوده بعیدنیست.وامادومین قبرستان این روستابه نظرمیرسدهمین قبرستانی است که بین دوقلعه میباشد.مختصری ازاین قبرستان هنوزکاملامشاهده میشود.درگذشته که هنوزجاده آسفالت نشده بودواین میدان وزمین بازی وجودنداشت کل فضای بین دوقلعه حتی تاکنارجوی آب که ازقلعه کهنه بیرون میآمدقبرستان بودوحتی آثاردومقبره بزرگ نیزدرهمین جاکه. الان جاده آسفالته هست مشاهده میشد.وبه خاطردارم قبری بودکه باش میگفتندقبرزن مردعلی.وخدارحمت کندبمانه خانم زن خدارضادهقان.درشب جمعه روی این قبر.یک چراغ نفتی روشن میکرد.اکنون به دلیل هموارکردن زمین این محدوده وازطرفی احداث جاده آسفالته بخش گسترده ای ازاین قبرستان قدیمی ازبین رفته وبخش کوچکی ازآن باقی مانده.تادهه1330هنوزدراین قبرستان.دفن میکردند.

واماسومین قبرستان این روستا.همین قبرستان فعلی است.ازمادرومادربزرگم شنیده بودم.اولین نفری که دراین قبرستان بخاک سپرده شده.قمرملک ممدبوده.قمرملک ممد.خواهرگلبس.خواهرخاور.خواهرزینب زن علی حسین.اینهاپنج خواهربودندومن همه رابه جزهمان قمربه خاطردارم.چهارنفرشان درچنارزندگی میکردندویک نفرشان به نام خورشیددرآباده زندگی میکرد.خلاصه کلام که میگفتنداین قبرستان فعلی باقمرملک ممدافتتاح میگرددوهنوزبه عنوان قبرستان. چنارمورداستفاده میباشد.احتمالاسابقه این قبرستان شایدبه حدودیکصدسال برسد.هم اکنون دوشهیدبزرگوارشهدای دفاع مقدس.شهیدمحمدهادی باقری وشهیدمحمدحسین دهقان دراین قبرستان به خاک سپرده شده اند.انشاالله دربخشی که درموردشهدای چنارصحبت خواهم کرد.بطورمفصل ازشهدای والامقام صحبت میکنم.اخیرادراین قبرستان مشغول ساخت غسالخانه هستند.نمیدانم غسالخانه جدیدموردبهره برداری قرارگرفته یانه.وضمناچندسال قبل توسط برادران کنعانی.فرزندان مرحوم غلامعلی حسن حاج رحیم .دستورنمازمیت روی یک تخته سنگ بزرگ نوشته شده وموردبهره برداری قرارگرفته.واین عمل خیروعام المنفعه کاری است بسیارخداپسندانه. درگذشته اگرکسی ازدنیامیرفت.بایددنبال نمازخوان میگشتند.امااکنون که دستورنمازمیت روی این تابلونوشته شده.هرکس میتواند ازروی این تابلونمازمیت رابخواند.برای شادی روح پدرشان مرحوم حاج غلامعلی دهقان وروح مرحومه مادرشان طاهره کنعانی وروح مرحوم بهمن آقاکنعانی دراین شب جمعه حمدوسوره وصلوات.